رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
بدنم سست شد برای اینکه نیوفتم دستم رو دور گردن ارسلان
انداختم. توی چشای ارسلان زل زدم. ۲سال بود این تیله های
مشکی نگاه نکرده بود. عرق دیدن چشمای خوشفرم. و خوش
رنگش شده بودم. که ارسلان لیسی به لبام زد و گفت:
+۲ساله نچشیدمشون الان وقتشه.(خمار)
و لبش رو لبام گذاشت. آره؛ بعد از ۲سال بالاخره آرمشی گرفته بودم
انگار هزاران مرفین بهم تزریق شده بود.......
ببخشید کمه ولی شب کلی پارت داریم داریم توی این پیج و دوتا ادیت هم توی اونیکی پیج.
تاشب بای بای
بدنم سست شد برای اینکه نیوفتم دستم رو دور گردن ارسلان
انداختم. توی چشای ارسلان زل زدم. ۲سال بود این تیله های
مشکی نگاه نکرده بود. عرق دیدن چشمای خوشفرم. و خوش
رنگش شده بودم. که ارسلان لیسی به لبام زد و گفت:
+۲ساله نچشیدمشون الان وقتشه.(خمار)
و لبش رو لبام گذاشت. آره؛ بعد از ۲سال بالاخره آرمشی گرفته بودم
انگار هزاران مرفین بهم تزریق شده بود.......
ببخشید کمه ولی شب کلی پارت داریم داریم توی این پیج و دوتا ادیت هم توی اونیکی پیج.
تاشب بای بای
- ۴.۴k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط