{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲۱

پارت ۱۲۱

* رفتم لب دریاچه *

رزت : ....اینجا بود کیان نجاتم داد

* لبخند زدم *

کالیکس : نخودچی

رزت : عه

کالیکس : خوابت نمیاد؟

رزت : نوچ

کالیکس : منم

رزت : هممم کالیکس

کالیکس : هوم

رزت : مایا رو چیکار کردی؟

کالیکس : خب ولش کردم

رزت : آها..... وقتی کوچیک بود اینجا غرق شدم

کالیکس : واقعا؟

رزت : آره

کالیکس : بابا نجاتت داد؟

رزت : نوچ

کالیکس : پس چی؟

رزت : کیان نجاتم داد

کالیکس : کیان؟

رزت : آره... بعدش دوست شدیم

کالیکس: ازش بعیده آخه اونموقع من شنیده بودم که از عمارتش بیرون نمیاد و از کسی خوشش نمیاد و از اینکه دوست پیدا کنه متننفره

رزت : واقعا؟

کالیکس : اوهوم .... عجیبه باهات دوست شد

رزت : آره عجیبه .... اونموقع که شما به دستبندم گیر دادین کیان کمکم کرد از دستتون فرار کنم

کالیکس : همممم

رزت : من دیگه میرم بخوابم شب بخیر

کالیکس : شب بخیر
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۲۲پرش زمانی ///* امروز میرم مهمونی * رزت : هممم کدوم ر...

پارت ۱۲۳پرش زمانی ///* بالاخره آماده شدم * کیان : برو برام ک...

پارت ۱۲۰* رزت همینجوری بهم زل زده بود * کیان : رزت چیه؟ رزت ...

پارت ۱۱۹ رزت : چطوره؟ کیان : اوم خشمزه است رزت : واقعا؟ کیان...

پارت ۱۸چند روز گذشت ولی ات خبری نداد ( شب ۳ ) ات : اومدم اب ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکوقتی فهمیدم لونا میخاد...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط