{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲۶

پارت ۱۲۶

* فیونا رو صدا زدم *

فیونا : بله بانو؟

رزت : تو میدونی این جعبه چیه؟

فیونا : وقتی داشتم میزتون رو تمیز میکردم اینو دیدم

رزت : باهش میتونی بری

* رفت و منم جعبه رو بلند کردم *

رزت : حس میکنم قبلا دیدمش

* بازش کردم *

رزت : عه

* لبخند زدم.... توش همون انگشتری بود که کیان تو بچگی موقع کریسمس بهم دادش *

رزت : پس تو اینجا بودی ((خنده))

* بعد از اینکه از مدرسه برگشتم دیگه این انگشتر رو در آوردم و دیگه ننداختمش تو انگشتم *

کیان : پس بالاخره پیداش کردی

رزت : تو اینجا چیکار میکنی

کیان : مایک

رزت : از کی تاحالا مایک شده جاسوست

کیان : همیشه بودش.... کم کم دیگه فکر کردم دیگه این انگشتر رو دوس نداری

رزت : نه بابا فقط گمش کرده بودم... همین

کیان : ولی معلومه از اینکه پیداش کردی خوشحالی

رزت : آره خیلی وقت بود دنبالش میگشتم

کیان : خب برو از فیونا تشکر کن که میزت رو تمیز کرد

رزت : خب

کیان : گفتی میخوای بخوابی

رزت : خوابم نمیاد

کیان : عادیه تو کی خوابت میاد

رزت : بیا بریم تو باغ

کیان : باشه

* رفتیم تو باغ.... حالا که فکرشو میکنم کیان حتی تو بچگی تنها کسی بوده غیر از بابام و برادرام دستشو گرفتم حتی زیاد دست بابا رو داداشام رو نگرفتم *

کیان : به چی فکر میکنی؟

رزت : هیچی مهم نی

کیان : باشه

رزت : بیا

کیان : اینجا غرق شدی

رزت : به یادم نیار... خیلی وحشتناک بود

کیان : هه معلومه این دریاچه جادویی

رزت : حتی دریاچه هم جادو شده عالیه

کیان : اگه من نبودم مرده بودی

رزت : آره آره

کیان : تشکر نشنیدم

رزت : هممم میدونی چه قدر از اون اتفاق گذشه؟ ۱۲ سال گذشته... تازه اون موقع من ازت تشکر کردم

کیان : تا جایی که یادم میاد تو فقط گریه کردی

رزت : نرو رو مخم

کیان : همم به جایی رسیدم که بهم میگی رو مخ

رزت : آخه کی دلش میاد به تو بگه رو مخ من فقط بهت گفتم نرو رو مخم

کیان : اولین باره ازم تعریف کردی

رزت : واقعا؟

کیان : آره.... ولی خوشحال شدم

رزت : اگه میدونستم اینقدر خوشحال میشی بیشتر تعریف میکردم

کیان : همم مشکوکی

رزت : کی من؟

کیان : آره

رزت : خبب من هروقت ازت میپرسیدم تولدت چه موقعیه جواب نمیدادی

کیان: هیچکس تولد منو نمیدونی

رزت : بگو

کیان : هنوز خیلی مونده تا تولد من

رزت : خو حالا بگو ... اگه نگی الان همینجا غرقت میکنم

کیان : غرقم کردی به شکل جن رو روح برمیگردم

رزت : تچ

* خندید *
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۲۵* تقریبا یه ساعتی بود که اومد بودم همه داشتن میرفتن ...

پارت ۱۲۴* لبخند زدم *رزت : ممنون ولی من از دیدنت خوشحال نشدم...

پارت ۸۹ * رفتیم سمت دریاچه * رزت : من اینجا غرق شدم کیان : م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط