فیکشن هزبین هتل TVDeer
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت نوزدهم:
* چند دقیقه بعد، خونه وینسنت..
واکس درو باز میکنه و با هیجان و تعجب وارد میشه..
- باورم نمیشه، باورم نمیشهههه!! واقعا قبول کرد!
~ میترسیدم قبول نکنه..
- این به طور وحشتناکی، حس خوب و قشنگی داره، نمیتونم توصیفش کنم! فک کن بعد این همه سال بتونی دوباره با کسی که دوسش داری وقت بگذرونی!
وینسنت لبخند میزنه.. یهو واکس سرجاش وامیسته و آروم میشه.. سرشو میچرخونه سمت وینسنت..
- یه سوال.. اصلا چرا بهش اینو گفتی؟
~ اخه دیروز بهم گفتی خیلی دلت میخواد ببینیش.. با خودم فک کردم بعد هفتاد سال حتما دلت میخواد بازم باهاش وقت بگذرونی..
- تو.. (واکس باخودش فکر میکنه: زیادی مهربونه..) من نمیدونم چی بگم.. که چطوری تشکر کنم..
وینسنت یه خنده ریز و کوتاه و البته خجالتی سر میده و به صورتش اشاره میکنه..
~ هه هه، خب شاید بتونی تو درست کردنش کمکم کنی.. لطفا..؟
- عو آره، صورتت!! به کل یادم رفته بود..
واکس یه نگاه عمیق به صورت وینسنت میندازه..
- فک نکنم قابل تعمیر باشه..
~ چی؟! خب پس باید چیکارش کنم؟
- میتونی عوضش کنی، مث من!
~ یه مانیتور جدید..؟ من که نمیدونم باید چیکارش کنم..
لحن واکس یکم عرور و تحسین نسبت به خودش رو میگیره..
- ولی من میدونم، تو طراحیش کن من میتونم بسازمش..
~ عو.. خیلی خب.. باهمدیگه..
بازم باع..✨ (از تایم ناهارم زدم)
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت نوزدهم:
* چند دقیقه بعد، خونه وینسنت..
واکس درو باز میکنه و با هیجان و تعجب وارد میشه..
- باورم نمیشه، باورم نمیشهههه!! واقعا قبول کرد!
~ میترسیدم قبول نکنه..
- این به طور وحشتناکی، حس خوب و قشنگی داره، نمیتونم توصیفش کنم! فک کن بعد این همه سال بتونی دوباره با کسی که دوسش داری وقت بگذرونی!
وینسنت لبخند میزنه.. یهو واکس سرجاش وامیسته و آروم میشه.. سرشو میچرخونه سمت وینسنت..
- یه سوال.. اصلا چرا بهش اینو گفتی؟
~ اخه دیروز بهم گفتی خیلی دلت میخواد ببینیش.. با خودم فک کردم بعد هفتاد سال حتما دلت میخواد بازم باهاش وقت بگذرونی..
- تو.. (واکس باخودش فکر میکنه: زیادی مهربونه..) من نمیدونم چی بگم.. که چطوری تشکر کنم..
وینسنت یه خنده ریز و کوتاه و البته خجالتی سر میده و به صورتش اشاره میکنه..
~ هه هه، خب شاید بتونی تو درست کردنش کمکم کنی.. لطفا..؟
- عو آره، صورتت!! به کل یادم رفته بود..
واکس یه نگاه عمیق به صورت وینسنت میندازه..
- فک نکنم قابل تعمیر باشه..
~ چی؟! خب پس باید چیکارش کنم؟
- میتونی عوضش کنی، مث من!
~ یه مانیتور جدید..؟ من که نمیدونم باید چیکارش کنم..
لحن واکس یکم عرور و تحسین نسبت به خودش رو میگیره..
- ولی من میدونم، تو طراحیش کن من میتونم بسازمش..
~ عو.. خیلی خب.. باهمدیگه..
بازم باع..✨ (از تایم ناهارم زدم)
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۸۳۵
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط