قشنگ تریت اشتباه پارت
قشنگ تریت اشتباه پارت ⁴⁸
تا تموم شدن غذا حرفی بینمون رد و بدل نمیشد....
وقتی که تموم شد جیمین تشکر ریزی کرد و به اتاقش رفت....منم ظرفا رو جمع کردم و شستم !!
بعد به اتاقم رفتمو شروع کردم وسایلا رو جمع کردن....
واقعا دلم برای اینجا تنگ میشه....چه چیزایی رو اینجا تجربه کردم !!
خودمو از افکار غمگینم خارج کردم و بیشتر غرق کارم شدم....
که با صدای گوشیم به خودم اومدم....باورم نمیشه !!
جینا بود....
بدون معطلی جواب دادم و گفتم....
+ سلام عشقممممممم !!
_ واییییی سلام ا.ت خوبی ؟!
+ به خوبیت گلم چخبررررررر ؟!
تن صداش پایین اومد و گفت....
_ خب....اونقدرام خوب نیستم !!
+ چرا ؟! (غمگین)
_ خب چون ³ ماهه از رفیقم خبری نیست یجوریایی خیلی دلم برات تنگ شده هر شب عکسامونو نگاه میکردم و آهنگ مورد علاقمون رو گوش میدادم ولی خب هنوز چند روز مونده تا بیای !!
+ فداتشم فرشته منم دلم برات تنگ شده بود نمیدونی وقتی نبودی چیا بهم گذشت ولی یه خبر خوب !!
_ داری میاییییییییی ؟! (ذوق)
+ آرهههههههههههه !!
_ واییییی خیلی خوب میشه بعدش میتونی بیای بریم بیرون ؟!
+ راستش فردا یکم مشغلوم ولی پس فردا اوکیه !!
_ خیلی خوب میشه حتما بهم زنگ بزن !!
+ باشه کاری نداری ؟!
_ نه بای....
+ بای !!
و قطع کردم....
خیلی خوشحال شدم که صداشو شنیدم....دلم براش تنگ شده !!
بعد از تموم شدن کار در چمدونم رو بستم و زیپشو کشیدم....
خودمو روی تخت پرت کردم و به سقیف خیره شدم....اه خسته شدم !!
یهو در باز شد و جیمین وارد شد....
واکنشی نشون ندادم و تنها گفتم....
+ چی میخوای ؟!
_ اومدم شارژ شم !!
عین برق گرفته ها سرمو بلند کردم و نگاهش کردم....
یه دستش تو جیبش بود با دست دیگه پشت سرشو میخاروند....میدونستم چی میخواد !!
ولی طبق معمول خودمو زدم به نفهمی....
+ منظورت چیه ؟!
_ بعد این همه وقت نفهمیدی ؟!
عجیبه....
+ الان نه جیمین حوصله ندارم....
_ هه....
واقعا منحرفی دختر !!
+ چی ؟! چرا ؟!
_ منظورم خوابیدن بود....
از اونجایی که میترسی گفتم بیام پیش تو !!
+ من....من منظوری نداشتم....
_ ولی از اونجایی که خیلی دوست داری....
+ نه جیمین....
ادامه دارد....
²⁰ لایک
__________________________________________________________________
خوشگلا این پارت جا مونده بود الان گذاشتم ! 🫠
تا تموم شدن غذا حرفی بینمون رد و بدل نمیشد....
وقتی که تموم شد جیمین تشکر ریزی کرد و به اتاقش رفت....منم ظرفا رو جمع کردم و شستم !!
بعد به اتاقم رفتمو شروع کردم وسایلا رو جمع کردن....
واقعا دلم برای اینجا تنگ میشه....چه چیزایی رو اینجا تجربه کردم !!
خودمو از افکار غمگینم خارج کردم و بیشتر غرق کارم شدم....
که با صدای گوشیم به خودم اومدم....باورم نمیشه !!
جینا بود....
بدون معطلی جواب دادم و گفتم....
+ سلام عشقممممممم !!
_ واییییی سلام ا.ت خوبی ؟!
+ به خوبیت گلم چخبررررررر ؟!
تن صداش پایین اومد و گفت....
_ خب....اونقدرام خوب نیستم !!
+ چرا ؟! (غمگین)
_ خب چون ³ ماهه از رفیقم خبری نیست یجوریایی خیلی دلم برات تنگ شده هر شب عکسامونو نگاه میکردم و آهنگ مورد علاقمون رو گوش میدادم ولی خب هنوز چند روز مونده تا بیای !!
+ فداتشم فرشته منم دلم برات تنگ شده بود نمیدونی وقتی نبودی چیا بهم گذشت ولی یه خبر خوب !!
_ داری میاییییییییی ؟! (ذوق)
+ آرهههههههههههه !!
_ واییییی خیلی خوب میشه بعدش میتونی بیای بریم بیرون ؟!
+ راستش فردا یکم مشغلوم ولی پس فردا اوکیه !!
_ خیلی خوب میشه حتما بهم زنگ بزن !!
+ باشه کاری نداری ؟!
_ نه بای....
+ بای !!
و قطع کردم....
خیلی خوشحال شدم که صداشو شنیدم....دلم براش تنگ شده !!
بعد از تموم شدن کار در چمدونم رو بستم و زیپشو کشیدم....
خودمو روی تخت پرت کردم و به سقیف خیره شدم....اه خسته شدم !!
یهو در باز شد و جیمین وارد شد....
واکنشی نشون ندادم و تنها گفتم....
+ چی میخوای ؟!
_ اومدم شارژ شم !!
عین برق گرفته ها سرمو بلند کردم و نگاهش کردم....
یه دستش تو جیبش بود با دست دیگه پشت سرشو میخاروند....میدونستم چی میخواد !!
ولی طبق معمول خودمو زدم به نفهمی....
+ منظورت چیه ؟!
_ بعد این همه وقت نفهمیدی ؟!
عجیبه....
+ الان نه جیمین حوصله ندارم....
_ هه....
واقعا منحرفی دختر !!
+ چی ؟! چرا ؟!
_ منظورم خوابیدن بود....
از اونجایی که میترسی گفتم بیام پیش تو !!
+ من....من منظوری نداشتم....
_ ولی از اونجایی که خیلی دوست داری....
+ نه جیمین....
ادامه دارد....
²⁰ لایک
__________________________________________________________________
خوشگلا این پارت جا مونده بود الان گذاشتم ! 🫠
- ۹.۸k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط