« وسواس مافیا »

« وسواس مافیا »
پارت ۲۰: آخرین حقیقت

صفحه روشن شد.
همه منتظر بودند.
حتی کیم سونگ‌هو برای چند ثانیه ساکت ماند.
فایل با نام جه-این باز شد.
اما چیزی که ظاهر شد یک راز بزرگ بود.

یک ویدیو شروع شد.
تصویر پدر جه-این روی صفحه آمد.
اما این بار تنها نبود.
کنارش یک پسر جوان ایستاده بود.
تهیونگ.

جه-این با تعجب به صفحه نگاه کرد.
«تهیونگ؟»
او هم شوکه شده بود.
چون این لحظه را به یاد نمی‌آورد.
چون قبل از آن روز، همه چیز پاک شده بود.

پدر جه-این در ویدیو گفت:
«اگر این پیام را می‌بینید، یعنی وقتشه حقیقت کامل گفته بشه.»
«تهیونگ دشمن شما نیست.»
«او کسی بود که من برای محافظت از دخترم انتخاب کردم.»

جونگ‌کوک با ناباوری نگاه کرد.
«تو انتخاب شده بودی؟»
تهیونگ آرام جواب داد:
«من فقط قول داده بودم.»

ویدیو ادامه پیدا کرد.
«من می‌دانستم دشمن دنبال جه-این است.»
«برای همین از تهیونگ خواستم او را از این دنیا پنهان کند.»
«اما نمی‌دانستم پنهان کردنش باعث می‌شود خودش هم آسیب ببیند.»

جه-این به آرامی به تهیونگ نگاه کرد.
تمام خشمش هنوز از بین نرفته بود.
اما حالا دلیل پشت کارهایش را می‌دید.

تهیونگ آرام گفت:
«من باید حقیقت رو زودتر می‌گفتم.»

جه-این جواب نداد.
فقط پرسید:
«چرا اینقدر ترسیدی که از دستم بدی؟»

برای اولین بار...
تهیونگ جوابی نداشت که پنهان کند.

آرام گفت:
«چون تو اولین کسی بودی که باعث شد من بخوام آدم بهتری باشم.»

سکوت اتاق را گرفت.

جونگ‌کوک نگاهش را از آن‌ها گرفت.
چون فهمید احساساتی در حال شکل گرفتن است که نمی‌تواند انکارش کند.

اما ناگهان سونگ‌هو خندید.

«خیلی قشنگه.»

همه به او نگاه کردند.

«ولی فراموش کردید من هنوز اینجام.»

او سیستم اصلی را فعال کرد.
آژیرها روشن شدند.
زمان شروع شمارش معکوس شد.

جیمین فریاد زد:
«اگه این سیستم کامل بشه، کل شهر وارد بحران می‌شه!»

تهیونگ به صفحه نگاه کرد.
«چقدر وقت داریم؟»

«ده دقیقه.»

یونگی گفت:
«نمی‌شه خاموشش کرد؟»

جه-این پشت سیستم نشست.
«می‌شه.»

همه نگاهش کردند.

«ولی باید وارد هسته‌ی کد بشم.»

تهیونگ نگران شد.
«خطرناکه.»

جه-این نگاهش کرد.

«تو سال‌ها منو محافظت کردی.»

مکث کرد.

«حالا بذار من هم کاری کنم.»

تهیونگ چیزی نگفت.

فقط برای اولین بار...

به او اعتماد کرد.

انگشت‌های جه-این روی کیبورد حرکت کردند.
کدها یکی‌یکی تغییر کردند.
زمان کم می‌شد.

سونگ‌هو سعی کرد نزدیک شود.
اما جونگ‌کوک جلویش ایستاد.

«این بار نمی‌ذارم چیزی از من بگیری.»

جه-این آخرین خط کد را وارد کرد.

صفحه خاموش شد.

سکوت.

بعد یک پیام ظاهر شد:

کد چهار لغو شد.

همه نفس راحتی کشیدند.

اما پایین صفحه یک جمله دیگر بود.

مرحله آخر باقی مانده.

جه-این آرام گفت:

«هنوز تموم نشده...»

و تهیونگ فهمید.

آخرین جنگ تازه شروع شده.

پایان پارت ۲۰

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۳)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.39(روایت از زبان نویسند...

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

پارت نهم: انتخابسکوت اتاق سنگین شده بود.جونگ‌کوک به پیام روی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط