{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bear town

bear town
last part
بنی: ا/ت؟
ا/ت: هومم
بنی: میشع حرف بزنی
ا/ت: چی بگم
بنی: احساس میکنم..
ا/ت: چیزی نیس فقط خستم
بنی: مطمعنی؟
ا/ت: من هیچوقت نمیتونم ازت دلخور باشم..جدی میگم فقط خستم
بنی: باشع

*هشت ماه بعد*
ا/ت
سه ماه از بدنیا اومدن ویولت میگذره و الان پنج ماهشع و خبرش مثل بمب تو‌کل شهر پیچیده
امروز روز عروسی من و بنیه
و امروز گچ پای بنی رو باز کردیم
بچها تو این هشت ماه خیلی کمکمون کردن و من با خیال راحت یک دختر شیطون رو بدنیا آوردم
بنی بی تابی میکنه بهش اسکیت کردن رو یاد بده
عروسی مون کنار دریاچه شهر برگزار میشه
و تقریبا کل شهر دعوتن
الان ویولت تو بغل مامان بنیه و مایا و آنا و تس دارن لباس منو تو تنم مرتب میکنن اونورم پسرا با بنی ان
*لحظه موعود*
بنی
تو جایگاه ایستاده بودم و‌ منتظر ا/ت بودم وقتی پاشو رو فرش قرمز گذاشت دنیا وایستاد
فکر نمیکردم اینقدر زیبا باشه
فوق العاده زیبا شده بود
اشک از چشمام جاری شد
انگشتر ها رو جابه جا کردیم و با اعلام شدن به عنوان زوج همو بوسیدیم
بعد بوسیدن قرار بود مستقیم بریم فرودگاه واسه ماه عسل
بچها همون حین تند تند جا های رمانتیک و عالی واسه رابطع پیشنهاد میدادند
چون کف اسکیت پامون بود بچه رو از مامان گرفتیم و برای خداحافظی بوسیدیمش و دادمش به آدری
ا/ت رو کشون کشون سوار ماشین کردم
و...
*پایان*
دیدگاه ها (۰)

Childhood love Last Part ا/توقتی زین با پوزخند امضا رو زد یه...

Childhood love Part 14ا/توقتی چشمامو باز کردم به یک صندلی بس...

bear town part 21ا/تسمت ما همه سکوت کرده بودند حتی اون پیرمر...

Bear townpart 9ا/تیهو یک سگ از ماشین پرید بیرونسگ سون بنگ بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط