Bear town
Bear town
part 9
ا/ت
یهو یک سگ از ماشین پرید بیرون
سگ سون بنگ بود که دیوانه وار به سکت آلیشا میدوید و خودشو انداخت تو بغل آلیشا و صورتشو لیس میزد
سون هم از ماشین پیاده شد
سون: ببخشید مزاحم مرغ های عشق شدم اومدم پرنسس رو ببرم
ا/ت؛ *خنده*
بنی: تقدیم به شما *کمک کردن به آلیشا برای جمع کردن وسایل هاش و درآوردن اسکیت ها*
ا/ت: عروسی با آلیشا و بنگ منتظریم
سون؛ نگاه کردن به اطراف*کوکتل هم هست؟!
ا/ت: به نظرت جایی که اوویچ هاحضور دارن امکان هست الکل و ماریجوانا نباشع؟!
بنی: *چشم گردوندن با لبخند*
ا/ت:ولی آقای داماد تحت نظارت خواهند بود تا زیاده روی نکنند
بنی: چشم
ا/ت: آفرین
*همه خندیدین غیر از آلیشا که داشت با بنگ میرفت سوار ماشین بشه*
آلیشا: خداحافظظ
ا/ت:خداحافظ
بنی: *فرستادن بوس پروازی* بای بای
**
بنی: بسه کتاب خوندن بیا حداقل اسکیت کنیم
ا/ت: سردت نیست؟ عرق نکردی؟!
بنی: من عادت دارم بدوو
ا/ت: آخه چند ساعت دیگه هم میری تمرین
بنی: بدو حرف نزن
ا/ت: *چشم چرخوندن و پوشیدن اسکیت*
بنی: آفرین
ا/ت: به من بنی یاد داد چطور اسکیت کنم و میتونم اعتراف کنم بهترین مربی ای که آدم میتونه داشته باشع بنیه
بنی هم تو بچگی از سون یاد گرفته بود
بنی همیشه میگه من تو همچی روانم روان اسکیت میکنم روان میرقصم انگار که بدنم به مغزم متصل نیست و خودش حرکت میکنه
شروع کردم به سرعت اسکیت کردن و روی یک پا کله معلق زدن و تکنیک زدن
پاتیناژ کار حرفه ی ایم
تسم مثل من پاتیناژ کاره ولی اون شغل اصلیش وکیله ولی من پاتیناژ رو ترجیح میدم به همچی
*
بنی: مراقب باش *لبخند* با اینکه میدونم خیلی حرفه ای هستی ولی روی زمین عادی دو قدم راست نمیتونی بری *خیلی دست و پا چلفتیه*
ا/ت: قاه قاه و بلند خندیدن*
part 9
ا/ت
یهو یک سگ از ماشین پرید بیرون
سگ سون بنگ بود که دیوانه وار به سکت آلیشا میدوید و خودشو انداخت تو بغل آلیشا و صورتشو لیس میزد
سون هم از ماشین پیاده شد
سون: ببخشید مزاحم مرغ های عشق شدم اومدم پرنسس رو ببرم
ا/ت؛ *خنده*
بنی: تقدیم به شما *کمک کردن به آلیشا برای جمع کردن وسایل هاش و درآوردن اسکیت ها*
ا/ت: عروسی با آلیشا و بنگ منتظریم
سون؛ نگاه کردن به اطراف*کوکتل هم هست؟!
ا/ت: به نظرت جایی که اوویچ هاحضور دارن امکان هست الکل و ماریجوانا نباشع؟!
بنی: *چشم گردوندن با لبخند*
ا/ت:ولی آقای داماد تحت نظارت خواهند بود تا زیاده روی نکنند
بنی: چشم
ا/ت: آفرین
*همه خندیدین غیر از آلیشا که داشت با بنگ میرفت سوار ماشین بشه*
آلیشا: خداحافظظ
ا/ت:خداحافظ
بنی: *فرستادن بوس پروازی* بای بای
**
بنی: بسه کتاب خوندن بیا حداقل اسکیت کنیم
ا/ت: سردت نیست؟ عرق نکردی؟!
بنی: من عادت دارم بدوو
ا/ت: آخه چند ساعت دیگه هم میری تمرین
بنی: بدو حرف نزن
ا/ت: *چشم چرخوندن و پوشیدن اسکیت*
بنی: آفرین
ا/ت: به من بنی یاد داد چطور اسکیت کنم و میتونم اعتراف کنم بهترین مربی ای که آدم میتونه داشته باشع بنیه
بنی هم تو بچگی از سون یاد گرفته بود
بنی همیشه میگه من تو همچی روانم روان اسکیت میکنم روان میرقصم انگار که بدنم به مغزم متصل نیست و خودش حرکت میکنه
شروع کردم به سرعت اسکیت کردن و روی یک پا کله معلق زدن و تکنیک زدن
پاتیناژ کار حرفه ی ایم
تسم مثل من پاتیناژ کاره ولی اون شغل اصلیش وکیله ولی من پاتیناژ رو ترجیح میدم به همچی
*
بنی: مراقب باش *لبخند* با اینکه میدونم خیلی حرفه ای هستی ولی روی زمین عادی دو قدم راست نمیتونی بری *خیلی دست و پا چلفتیه*
ا/ت: قاه قاه و بلند خندیدن*
- ۱۰.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط