{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم به راه تو نشستم که بیایی جانم

چشم به راه تو نشستم که بیایی جانم

چون زلیخا که به دنبال تو سرگردانم

یوسف من بودی و شاه جهانم گشتی

همچو یعقوب نبی کور شده چشمانم
دیدگاه ها (۱)

من به این همهمه ی اهل زمین میخندمگریه دارم ولی باز ببین میخن...

تو احوالِ مرا ناگفته دانی ...

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینمچون شب خاکستری سر در گریبان...

برای خنده هایت "وان یکاد"خوانده ام؛ودرمیان گیسوانت" صدقول هو...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

جادویی به نام عشق

خواهش میکنم تا اخر ببنید و نشر بدین. اونوقت که من حرف می زن...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۵: نجواهایِ دیوارهااتاق بعد از رف...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط