{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق این داستانم:

عاشق این داستانم:

دولا شد .. تا آمد لب هایش را نزدیک کند مادر پاهایش را جمع کرد زیر دامن گل گلی اش!
پسر شانه آورد و شروع کرد خرمن سیاه مادر را شانه زدن. همیشه موهای مادر را پسر شانه می زد
شانه زد و شروع کرد به شعر خواندن :
" گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من ، گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطر آلود ،
شکل گیسوی تو موج دریای خیال"
مادر کیف کرد حسابی ، عالمی داشت با قند عسلش. پسر آهسته مو های مادر را گرفت در دستش وعقب کشید و گفت :
قول بده رفتی بهشت بگی من یه شانه به سر، یه قند عسل دارم آن هم باید راه بدهید
مادر خندید و گفت : ای بابا ! این قدر امیدوار به بهشت رفتن من نباش مادر ، این قدر میگی که فرشته ها منو از هفت فرسخی در بهشت رد هم نمیکنند.
و هر دو خندیدند پسر گفت : گفتن از ماست ، نری تو بهشت حوری پری ها خرمن گیسوت را شانه بزنند ها !
دستی به لپش زد و گفت : این تن بمیره نری ننه ها .
روزها گذشت و پسر رفت روی خاک های خدا در جبهه روی خاک های بهشتی ،
او هم زیر قدومش بهشت بود
مادر می گوید : کاش به جای اتمام حجت او من اتمام حجت می کردم!
پسر رفت روی بهشت خدا در زمین ، بعد بهشت واقعی را چشید. روزی خود بارگاه الهی شد و مادرچشم انتظار شانه به سر گل پسرش..

خرمن سیاه مادر یکی یکی سفید شد و شانه به سری نبود دیگر...مادر به قاب
عکس نگاه می کند هر روز و می گوید : خرمن تو را حوری ها حتما شانه می کنند پسر!
هر بار که خواب می بیندپسر را حرف های آن روزش را تحویلش می دهد . زن می گوید :
" من می آیم شانه به سری ات می کنم ، راهم بده بهشت.
دیدگاه ها (۵)

نیل نوشت: خودت که میدانی میخواهم آنکه نمیداند بداند اولین ب...

از نیل نوشتهایی که واقعا خودم دوستش دارم بعد از ماجرای آزاد...

نیل نوشت: هم من میدانم هم تو صدایت را بالای سرت انداخته ای ...

کامنتم از بس پر محتوا بود گفتم پست بشه حماسه ای دیگر از حاج...

پارت اول نیمه سوم Broken Wings

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط