تمامِ فکر‌هایم را کرده ام

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام
بهترین راه همین است
که یک شب زلزله‌ای بیاید
قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند
همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم
و بدوم
و بدوم
صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم
که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای
با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ قهوه ایم را پشتِ گوشم بزنی‌
و با مهربانی بپرسی‌
صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟
دیدگاه ها (۱)

راز خون پارت پنجم

سناریو کازوتورا درخواستی

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 21عمارت مینهو ـ ساعت ۸ شبلونا روی م...

پارت ۳

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

p1

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

جنگل نفرین شده پارت ۷

چند روز بعد، تهیونگ تصمیم گرفت روش جدیدی امتحان کند.این بار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط