ویو ات

ویو ات
صبح بیدار شدم شروع ب کار کردم
که ارباب بیدارشد
ات: صبح بخیر
ولی اون اصلا نگامم نکردو خارج شد
منم شروع ب گریه کردم
ات : عوضی همچیمو گرفتی
منو باش فک کردم چقدر مهربونه مهربونیت ب ۱۲ ساعتم نرسید که تو بی رحم ترین ادمی که تا حالا دیده بودم ازتن متنفرمممم
ویو کوکک
از خونه خارج شدم و رفتم بیرون
من واقعا چم بود که دیروز اینقدر کار کردم معلومه که از دل سوزی بوده ولی خب چرا باید دلم براش بسوززه
که یدفعه ی فکری ب ذهنم رسید
ویو ات حدود ساعت ۱۳ بعد از ظهر ارباب اومدو بم گف شب ی مهمونی خیلی مهم داریم و باید کللل انارتو برق بتدازم
و نوشیدنی اماده کنم
ات: یعنی چی من دست تنهام
کوک: دیگه حالا هر چی
ات: اخه
کوک: درد اخه تا شب همه حارو تمیزز کن ی اشتباه ازت سر بزنه خودتو مرده بدون
ات: چش( بغض)
اون عوضی گم شد رفت و من موندن ی امارت بزرگ از جلو در سالن گرفته تا پل ها اشپز خونه اتاق های مهمان
میزا لیوانای نوشیدنی
همروو مرتب کردم تا ساعت ۷ شب
کوک: هعی ات
ات: بله ارباب
کوک: کارت خوب بود برو اتاقت برا ساعت ۸ بیا پاین
ات: چش
داشتم میرفتم که صدام کرد
ات : بله
ارباب تز دیکم شد و تو ۵ سانتیم گف
کوک:
_________
پارت بد انادس ب نظرتون کی بزارم؟
دیدگاه ها (۱۰)

ات ویو کوک: ب مهنونا توجه نکن و سرت تو کار خودت باشه وگرنات...

ویو کوک یونجون : ای جون چه حلال زادسات اومدو بعد از احترام گ...

ات ویو کوک : درد ..ن ات: اخه چرا خوکوک: چون نمیخوام دوباره ع...

سلام خوشملا ادمین عزیزتون بر گشتهه امشب ۵ یا ۶ تا پارت میزار...

𝚙𝚊𝚛𝚝12اسلاید دوم ات اسلاید سوم لباس های ات برای پروازاسلاید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط