"راه خیانت "
"راه خیانت "
پارت۳۰
'صبح'
ویوا/ت
بیدار شدم رفتم دستشویی کارای مربوطه رو انجام دادم اومدم بیرون رفتم
صبحونه رو اماده کردم بعد از صبحونه جمعشون کردم و رفتم روی مبل نشستم تلویزونو روشن کردم
ویوکوک
امشب پیشه سوکیونگ بودم نمیدونستم وقتی ا/ت ازم بپرسه کجا بودی چه جوابی بدم
سوکیونگ:کوک به چی فکر میکنی؟
کوک:هیچی من دیگه میرم
سوکیونگ:باشه عزیزم
رفتم اماده شدم سوار ماشینم شدم و حرکت کردم
ویوا/ت
داشتم تلویزیون نگاه میکردم که کوک اومد تو
ا/ت: شب چرا نمیومدی کوک کجا بودی؟ (سرد)
کوک:چیزه توی شرکت کارا زیاد بود منم خسته بودم همونجا خوابم برد...
ا/ت:هوم قطعا همینطوره(زیر لب)
تصمیم گرفتم که بهش چیزی نگم و تابلو رفتار نکردم
نمیدونم چرا
بغض کردم اما سعی کردم بروز ندم
ا/ت:من میرم پیشه جولیا شاید دیر بیام نگران نشی
کوک:باشه مواظب خودت باش...
پارت۳۰
'صبح'
ویوا/ت
بیدار شدم رفتم دستشویی کارای مربوطه رو انجام دادم اومدم بیرون رفتم
صبحونه رو اماده کردم بعد از صبحونه جمعشون کردم و رفتم روی مبل نشستم تلویزونو روشن کردم
ویوکوک
امشب پیشه سوکیونگ بودم نمیدونستم وقتی ا/ت ازم بپرسه کجا بودی چه جوابی بدم
سوکیونگ:کوک به چی فکر میکنی؟
کوک:هیچی من دیگه میرم
سوکیونگ:باشه عزیزم
رفتم اماده شدم سوار ماشینم شدم و حرکت کردم
ویوا/ت
داشتم تلویزیون نگاه میکردم که کوک اومد تو
ا/ت: شب چرا نمیومدی کوک کجا بودی؟ (سرد)
کوک:چیزه توی شرکت کارا زیاد بود منم خسته بودم همونجا خوابم برد...
ا/ت:هوم قطعا همینطوره(زیر لب)
تصمیم گرفتم که بهش چیزی نگم و تابلو رفتار نکردم
نمیدونم چرا
بغض کردم اما سعی کردم بروز ندم
ا/ت:من میرم پیشه جولیا شاید دیر بیام نگران نشی
کوک:باشه مواظب خودت باش...
- ۱۷.۷k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط