{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند. دیگر گرمای دستی دل

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند. دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد. میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم، که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست.
دیدگاه ها (۱)

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهید گاهی ن...

زندگی مثل هندسه است, تا کودکیم حرفهایمان را قبول میکنند و وق...

کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت؛ آنوقت به او م...

دل را سخت میشکنی وآسان عذرخواهی وطلب بخشش میکنی این عادلانه ...

﷽#آقاجانم🍁مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده لیلا ...

🚨 بیانیه رسمی و غیرقابل بازگشت 🚨اینجانب، بهرام محمدی، پس از ...

🚨 بیانیه رسمی و غیرقابل بازگشت 🚨اینجانب، بهرام محمدی، پس از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط