{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت؛

کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت؛
آنوقت به او می گفتم :"یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم"...
دیدگاه ها (۱)

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند. دیگر گرمای دستی دلم ر...

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهید گاهی ن...

دل را سخت میشکنی وآسان عذرخواهی وطلب بخشش میکنی این عادلانه ...

مرا به صلیب عشق بکشید زیرا که معنی عشق را ندانستم...

شرمندگیِ پشت خط تولید/ اعتراف در جاده مخصوص؛ وقتی قطعه‌ساز ه...

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصودچه دانستم که این دریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط