{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق شکوفه شده....

عشق شکوفه شده....
پارت⁷
که ات اومد پیششون

ات: اینجا چه خبره ؟

یونا: هیچی داریم صحبت میکنیم...تو خوبی؟

ات: معلومهههه...من همیشه خوب بودم

ات چند قدم راه رفت که یهو سلفه خون کرد و شروع کرد به خندیدن، خون پر صورتش شده بود برگشت سمته یونا و اعضا ، قیافش از روانیا هم بدتر بود.. خیلی بدتر

ات: با اینکه خیلی خوبم ولی بازم سلفه دارم ( خنده)

جونگکوک یه قدم به ات نزدیک شود ، با همون قیافه همیشگیش که سردی توش موج میزد لب زد

جونگکوک: امشب توی عمارت میمونی

ات: و اگه نخام بمونم چی؟

جونگکوک یه پوزخند ترسناک زد

جونگکوک: به شدت شکنجه میشی

ات: خیلی خب پس شکنجم کن

جونگکوک: چی؟

ات: نشنیدی؟؟...گفتم شکنجم کن

جونگکوک: نمیترسی؟؟؟..تو بیشتر از هرکسی میدونی که آدمای کمی تونستن زنده بمونن چون روش شکنجه کردن من خیلی وحشتناکه

ات:.......

ات سکوت کرد، یاده تمامه اتفاقای زندگیش افتاد

جیهوپ و نامجون: چرا هیچی نمیگی؟

ات: خیلی وقته که..... هیچ دردی حس نمیکنم ( سرد)

شوگا: تو مطمئنی؟؟

ات: هه...معلومه

جونگکوک: بادیگاردا( عربدع)

بادیگاردا: بله

جونگکوک: اتو ببرید اتاقه شکنجه

بادیگاردا: چشمم

بادیگاردا اتو بردن اتاق شکنجه ، چند ساعت گذشت و تک به تک اعضا داشتن اتو شکنجه میکردن همشون خسته شده بودن

جین:باورم نمیشه با اینکه هممون خسته شودیم اون انقدر ریلکسه...خون داره از تمامه بدنش سرازیر میشه ولی براش مهم نیس

جیمین: اون راس می‌گفت..هیچ دردی حس نمیکنه

تهیونگ: حتا جیغم نزد

ات: چیشد؟؟ چرا شکنجم نمیکنین؟؟ داشتم لذت میبردم

شوگا: چ..چی؟؟ داشتی لذت میبردی؟؟؟

ات: خیلی وقت بود شکنجه نشده بودم خیلی خب بود

جونگکوک: تو شکنجه رو یه سرگرمی میدونی؟؟؟

ات: معلومهه...شکنجه یه سرگرمیه خیلی خوبه

جیهوپ: تو واقعا یه روانی

نامجون: من خیلی خیلی درباره‌ی روانیا تحقیق کردم ولی هیچکدومشون اینجوری نبودن

ات که تا الان ساکت بود زد زیر خنده ، خنده ای که پر از درد بود ولی هیچکس نمیفهمید

ویو صبح

( فکت: ادامین خیلی گشاده 😁)

ات غرق خواب بود که یونا با گیجی اومد سمته ات و به زور بیدارش کرد

ات: یونا یه دلیل منطقی بیار که چرا منو از خواب نازم بیدار کردیی؟؟؟

یونا:......

ادامه‌ دارد.....

خماریییییییی 😝
راستی شرمنده دیر گذاشتم
دیدگاه ها (۲۱)

عشق شکوفه شده...پارت⁶که یهو یه سلفه کرد و خون پر صورتش شد ، ...

عشق شکوفه شدهپارت⁵که یهو ات غذا هارو جمع کرد و رفتن آشپزخونه...

عشق شکوفه شده...پارت ³که یهو از ماشین اومدن بیرون جونگکوک از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط