که یهو دستی رو شونه ام قرار گرفت که ترسیدم وقتی روم رو بر

که یهو دستی رو شونه ام قرار گرفت که ترسیدم وقتی روم رو برگردوندم یه مرد دیدم
مرده گفت ببخشید که ترسوندمت تو باید پرستار جدید باشی اسمم من بم بم هست خوشبختم (مغزم کار نکرد اسم بم بم رو نوشتم)
گفتم سلام من رزی هستم منم از اشنایی باهاتون خوشبختم راستش من تازه واردم و چیزی از قانون و مقررات اینجا نمیدونم میشه لطفا بهم بگیشون
_اوه حتما
اولین قانون:زیاد با پرستار ها صمیمی نشو و راجب چیزا باهاشون صحبت نکن سا سوالی نپرس
دومین قانون:تو کار های دیگران دخالت نمیکنی
سومین قانون که مهمترینشونه:اگه ببینی این تيمارستان ۷ طبقه است هیچ وقت تو طبقه هفتم نرو


+چر................


خب بچها واقعا چشمام درد میکنه و نمیتونم بنویسم به جاش فردا ۳ تا پارت دیگه بدون شرط مینویسم😴😴
دیدگاه ها (۰)

🖤

خدا با من مشکل داری😭😭😭

رمان تيمارستان خونیپارت ۱(رزی)صدای زنگ ساعت خورد اه یه روز م...

میخوام رمان بزارم اسم رمان:تيمارستان خونی💀🪦🩸شخصیت ها:رزی،لیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط