پارت
پارت۸
ایزیکو با همان چاقو بیدار می شد
ایزیکو در این مدت تمرین هم میکرد
ولی یک روز شیگاراگی ایزیکو رو صدا کرد
ایزیکو امد
ایزیکو:با من چیکار داری ریئس
شگاراگی:تو بهتر تبهکار ما هستی
فلش بک به زمان اولین تمرین....
از زبون شیگاراگی:(از اولین تمیرین اون دختره داشتم تماشا می کردم میدونستم می تونه ولی دیگه این قدر نه فکر میکردم مثل توگا ،دابی،یا کروگیری ولی رسما می تونه جای گذین من باشه یا همه برای یکی بشه)
به زمان حال برگشتیم...
شیگاراگی:برات یه چیز دارم برات عزیزم
ایزیکو:چیه؟
شیگاراگی از یه بسته لباس پر از تکنولژی رو در میاره
شیگاراگی:این لباس جدید تبهکاری توعه
پایان پارت۸
ایزیکو با همان چاقو بیدار می شد
ایزیکو در این مدت تمرین هم میکرد
ولی یک روز شیگاراگی ایزیکو رو صدا کرد
ایزیکو امد
ایزیکو:با من چیکار داری ریئس
شگاراگی:تو بهتر تبهکار ما هستی
فلش بک به زمان اولین تمرین....
از زبون شیگاراگی:(از اولین تمیرین اون دختره داشتم تماشا می کردم میدونستم می تونه ولی دیگه این قدر نه فکر میکردم مثل توگا ،دابی،یا کروگیری ولی رسما می تونه جای گذین من باشه یا همه برای یکی بشه)
به زمان حال برگشتیم...
شیگاراگی:برات یه چیز دارم برات عزیزم
ایزیکو:چیه؟
شیگاراگی از یه بسته لباس پر از تکنولژی رو در میاره
شیگاراگی:این لباس جدید تبهکاری توعه
پایان پارت۸
- ۲.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط