سیلام سیلام. ببخشید...
سیلام سیلام. ببخشید...
پارت۲۵♡(قهرمان من.)
همینطوری که داشتن کم کم میرفتن بیرون یه هو صدای جیغ خیلی بلندی اومد...
همه سریع برگشتن و دیدن چندتا نومو با قوی با لیگ تبهکار ها توی شهربازین!مردم جیغ و از نومو ها فرار میکردن.
آیزاوا:بچه ها شما عقب بمونید.
هاروکا:آیزاوا تو مراقب بچه ها باش مردم با من.
باکوگو:بیاید جلو ببینم چند مرده حلاجین
کیریشیما:ماهم میتونیم کمک کنیم.
آیدا:ماهم آماده ایم.
آیزاوا:خطرناکه درضمن لیگ تبهکار هارو دست کم نگیرین.
میدوریا:اما ما یه بار با اونا در افتادیم.
آیزاوا:اما این دفعه_*پرید وست حرفش*
هاروکا:آیزاوا اونا میتونن از پس خودشون بربیان بنظرت بهتر نیست که تصمیم درست رو بگیری؟
آیزاوا:...
هاروکا:هووففف(داد)بچه ها خوب گوش کنید به مسئولیت من..اجازه مبارزه دارید.
آیزاوا:اما_
هاروکا:این الان بهترین تصمیمه(نگاه بچه ها کرد.)میتونم بهتون اعتماد کنم؟
همه با سر تایید کردن.
هاروکا:خیلی خب زود باشین مردم رو نجات بدید قهرمان های آینده.
باکوگو:بریم برای مبارزه.
بچه ها تقریبا مردم رو نجات دادن و بعد از چند دقیقه قهرمان های دیگه هم بهشون اضافه شدن و نومو هارو شکست دادن. که خیلی ناگهانی یه پرتال پشت سر میدوریا درست شد و دوتا چاقو وارد شد توی هردوتا رون پاش و اون افتاد زمین و کشیدنش توی پرتال.
شیگاراکی:هووییی هووییی هووییی اینجارو ببینید قهرمانای بی مصرف.
همه یه لحظه برگشتن و دیدن شیگاراکی پاش رو گذاشته روی کمر میدوریا و میدوریا زخمی و بی حال از شدت درد حتی صداش در نمیاد.
باکوگو:ولش کن حرو**زاده!
باکوگو میخواست به سمت شیگاراکی حمله کنه که توگا سریع اومد و موهای میدوریا رو گرفت و سرش رو اورد بالا و چاقوش رو زیر گردنش گذاشت. توگا با ذوق نگاه میدوریا کرد.
توگا:ووااییی خیلی ذوق دارم ببینم وقتی گردنت رو میبُرم چجوری خونت میریزه بیرون.
بعد چاقو رو از زیر گردنش ورداشت گونش رو زخم کرد و بعد خونش رو لیسید.
توگا:ووااییی دکو کون عجب خون شیرینی داری.
باکوگو دندوناش رو روی هم فشار داد. هاروکا متوجه اون شد.
هاروکا با صدای آروم:هیی باکوگو
باکوگو:هاا
هاروکا رفت کنار باکوگو و آروم گفت:وقتی علامت دادم تا آخرین حد ممکن انفجار درست کن و دور بشو.
باکوگو:ها ولی_*هاروکا حرفش رو قطع کرد*
هاروکا دستش رو گذاشت روی شونه ی باکوگو و تو چشماش نگاه کرد.
هاروکا:بهم اعتماد کن.
باکوگو با سر تایید میکنه و میره عقبتر. بعدش هاروکا یه نگاه به میدوریا میکنه و با سرعت برق شیگاراکی و توگا رو هل میده اونا دور میشن بعدش یقه لباس میدوریا رو میگیره و با تمام قدرت پرت میکنه سمت باکوگو و باکوگو هم سریع میدوریا رو میگیره و پرتش میده سمت ایزاوا و بعدش هاروکا علامت میده و باکوگو و هاروکا باهم بیشترین حالت انفجار رو به سمت تبهکار ها درست میکنن باکوگو محکم عقب می افته سرش میخوره به دیوار و بی هوش میشه هاروکا فراتر از قدرت ادامه میده و بدن خودش میسوزه و آسیب میبینه بعدش یه انفجار خیلی بزرگ درست میشه آیزاوا همه رو نجات میده اما بین اون انفجار به هاروکا نمیرسه و هاروکا توی اون انفجار میمونه. وقتی همه چیز تموم شد اورژانس و پلیس سر رسیدن همه قهرمان ها به دنبال لیگ تبهکار ها و هاروکا میگشتن اما خبری از هیچکدوم نبود.
اشکامم.😭
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
پارت۲۵♡(قهرمان من.)
همینطوری که داشتن کم کم میرفتن بیرون یه هو صدای جیغ خیلی بلندی اومد...
همه سریع برگشتن و دیدن چندتا نومو با قوی با لیگ تبهکار ها توی شهربازین!مردم جیغ و از نومو ها فرار میکردن.
آیزاوا:بچه ها شما عقب بمونید.
هاروکا:آیزاوا تو مراقب بچه ها باش مردم با من.
باکوگو:بیاید جلو ببینم چند مرده حلاجین
کیریشیما:ماهم میتونیم کمک کنیم.
آیدا:ماهم آماده ایم.
آیزاوا:خطرناکه درضمن لیگ تبهکار هارو دست کم نگیرین.
میدوریا:اما ما یه بار با اونا در افتادیم.
آیزاوا:اما این دفعه_*پرید وست حرفش*
هاروکا:آیزاوا اونا میتونن از پس خودشون بربیان بنظرت بهتر نیست که تصمیم درست رو بگیری؟
آیزاوا:...
هاروکا:هووففف(داد)بچه ها خوب گوش کنید به مسئولیت من..اجازه مبارزه دارید.
آیزاوا:اما_
هاروکا:این الان بهترین تصمیمه(نگاه بچه ها کرد.)میتونم بهتون اعتماد کنم؟
همه با سر تایید کردن.
هاروکا:خیلی خب زود باشین مردم رو نجات بدید قهرمان های آینده.
باکوگو:بریم برای مبارزه.
بچه ها تقریبا مردم رو نجات دادن و بعد از چند دقیقه قهرمان های دیگه هم بهشون اضافه شدن و نومو هارو شکست دادن. که خیلی ناگهانی یه پرتال پشت سر میدوریا درست شد و دوتا چاقو وارد شد توی هردوتا رون پاش و اون افتاد زمین و کشیدنش توی پرتال.
شیگاراکی:هووییی هووییی هووییی اینجارو ببینید قهرمانای بی مصرف.
همه یه لحظه برگشتن و دیدن شیگاراکی پاش رو گذاشته روی کمر میدوریا و میدوریا زخمی و بی حال از شدت درد حتی صداش در نمیاد.
باکوگو:ولش کن حرو**زاده!
باکوگو میخواست به سمت شیگاراکی حمله کنه که توگا سریع اومد و موهای میدوریا رو گرفت و سرش رو اورد بالا و چاقوش رو زیر گردنش گذاشت. توگا با ذوق نگاه میدوریا کرد.
توگا:ووااییی خیلی ذوق دارم ببینم وقتی گردنت رو میبُرم چجوری خونت میریزه بیرون.
بعد چاقو رو از زیر گردنش ورداشت گونش رو زخم کرد و بعد خونش رو لیسید.
توگا:ووااییی دکو کون عجب خون شیرینی داری.
باکوگو دندوناش رو روی هم فشار داد. هاروکا متوجه اون شد.
هاروکا با صدای آروم:هیی باکوگو
باکوگو:هاا
هاروکا رفت کنار باکوگو و آروم گفت:وقتی علامت دادم تا آخرین حد ممکن انفجار درست کن و دور بشو.
باکوگو:ها ولی_*هاروکا حرفش رو قطع کرد*
هاروکا دستش رو گذاشت روی شونه ی باکوگو و تو چشماش نگاه کرد.
هاروکا:بهم اعتماد کن.
باکوگو با سر تایید میکنه و میره عقبتر. بعدش هاروکا یه نگاه به میدوریا میکنه و با سرعت برق شیگاراکی و توگا رو هل میده اونا دور میشن بعدش یقه لباس میدوریا رو میگیره و با تمام قدرت پرت میکنه سمت باکوگو و باکوگو هم سریع میدوریا رو میگیره و پرتش میده سمت ایزاوا و بعدش هاروکا علامت میده و باکوگو و هاروکا باهم بیشترین حالت انفجار رو به سمت تبهکار ها درست میکنن باکوگو محکم عقب می افته سرش میخوره به دیوار و بی هوش میشه هاروکا فراتر از قدرت ادامه میده و بدن خودش میسوزه و آسیب میبینه بعدش یه انفجار خیلی بزرگ درست میشه آیزاوا همه رو نجات میده اما بین اون انفجار به هاروکا نمیرسه و هاروکا توی اون انفجار میمونه. وقتی همه چیز تموم شد اورژانس و پلیس سر رسیدن همه قهرمان ها به دنبال لیگ تبهکار ها و هاروکا میگشتن اما خبری از هیچکدوم نبود.
اشکامم.😭
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
- ۱.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط