{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•|گْـآهـﮯ اوقْـآتـ

•|گْـآهـﮯ اوقْـآتـ
•|فَقَطـ دِلَمــ مـیخوآد بَرگَردَمـ بِـه‍ گُذَشتِــه‍
•|بِـه‍ دورآنِــه‍ جْـآهِـلیَتَـــمـ
•|خُودِ اَحمَـقَمـ رو بِبیْنَــمـ
•|بَـعد یِهـ کِشــیـدِهـﮮ مُـحکَـمـ بِزَنَــمـ تْـو صــورَتِــهـ خُـودَمـ
•|وآسِــه‍ کْآرآیــﮯ کِــه‍ کَــردَمــ
•|وَ نَــبْآیَـد میکَــردَمــ
دیدگاه ها (۲)

خواستم چند روزی نباشم… تا شاید کسی حس کند نبودنم را تا کسی ح...

بعضـی وقتـا خیـلی سختهـ ...کهـ پیش بقیهـ وانمـود کنـی حالت خ...

رفــتهـ بــودی و شــب...از نـــوکـ پایــم شــروع میـشـد هــر...

وقتـــی کهــ تـو نمــــیخنــدی ....زمیــن هـم نمیچـــرخـد .....

خیلی دلم میخواد دوباره نوشتن و شروع کنم...اما نیاز به کمکتون...

my love part 42

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط