{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تو یک روز م فهم

و تو یک روز مى فهمى،
بعد از من هر كه پرسيد عشق چيست؟
به دورها خيره مى شوى و با اشک خواهى گفت :
«عشق به دوست داشتنم مشغول بود و من نديدمش،
آنقدر نديدمش كه صداى سال‌هاى دلتنگيم شد.»

امیر_وجود
دیدگاه ها (۲)

هی فلانی...عاشقانه های مرا به خودت نگیر...مخاطب من معشوقه ای...

.لباس نو نخریدم به شوق آن روزی ...که رنگ پیرهنم را تو انتخاب...

میدانی جان دلم، خیلی ها میگویند :عشق شهریار حسابی ناب بود؛می...

به دور #تُ ميگردم، تا زيباترين گره دنيا شكل بگيرد! كور شدنَش...

حکایت حضرت موسی (علیه السلام) و برخ الأسود

𝓭𝓮𝓮𝓹 𝔀𝓸𝓾𝓷𝓭🖤زخم عمیق💣پارت ششم=جنی ویو🦦+خب میخوای باهم دوست شی...

انتهای روز بود و خسته از کارم تو مسیر برگشت به خونه بودمنرسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط