مستی در شب ...
🍷مستی در شب🍷 🪐P29🪐
مراسم عقد
عاقد داره خطبه میخونه. جینا و پارک رو به هم نگاه میکنن. دستاشون توی دست همِ.
· عاقد: «خانم جینا جئون... قبول دارید که...»
· جینا: (با لبخند) «قبول دارم.»
جونگکوک دست تو رو محکم میفشاره. نفسش بند اومده.
· عاقد: «آقای پارک ... قبول دارید که...»
· پارک: (با عشق به جینا نگاه میکنه) «قبول دارم. با تمام وجودم.»
حلقهها رد و بدل میشه. جینا حلقه رو میندازه انگشت پارک. پارک حلقه رو میندازه انگشت جینا. همه دست میزنن.
جونگکوک دست نمیزنه. فقط نگاه میکنه. اشکاش بیصدا میاد پایین.
· تو: «دست بزن مامان. شادباش.»
· جونگکوک: (شروع میکنه به دست زدن) «آره... شادباش... دخترم...»
قسمت عکسها
عکاس همه رو صدا میکنه برای عکس. جونگکوک کنار جینا میایسته. دست میندازه دور کمرش.
· عکاس: «لبخند بزنید آقای جئون!»
· جونگکوک: «دارم میخندم.»
· عکاس: «نه. دارین گریه میکنین!»
· جینا: (میخنده) «بابا همیشه اینطوریه. ۲۰ سال پیش توی تولد یک سالگی منم گریه کرد.»
· جونگکوک: «چون خوشحالم. اشک شوقه.»
· تو: «آره. اشک شوق. ۲۰ ساله هر روز اشک شوق میریزه.»
· جونگکوک: (به تو نگاه میکنه) «فضولی نکن زن!»
همه میخندن. عکاس عکس میگیره.
موسیقی و رقص
موزیک شروع میشه. پارک و جینا میرن روی زمین رقص. همه نگاهشون میکنن. جینا سرش رو گذاشته روی شونه پارک. چشماش بسته. لبخند میزنه.
جونگکوک نشسته و نگاه میکنه. دست تو توی دستشه.
· جونگکوک: «خوشحاله. میبینی؟»
· تو: «آره. خیلی خوشحاله.»
· جونگکوک: «همین برام کافیه.»
· تو: «بیا بریم برقصیم.»
· جونگکوک: «چی؟! من؟! رقص؟!»
· تو: «آره. ۴۰ ساله باهاتم. هیچ وقت باهم نرقصیدیم.»
· جونگکوک: «بلد نیستم.»
· تو: «من بلدم. بیا.»
بلندش میکنی. میبریش روی زمین. دست میندازی دور گردنش. دستاش رو میذاره دور کمرت. آروم میرقصین.
· جونگکوک: «احمقانهست.»
· تو: «قشنگترین احمقانهست.»
· جونگکوک: «دوسِت دارم.»
· تو: «منم دوست دارم.»
· جونگکوک: «چطور تونستی ۴۰ سال منو تحمل کنی؟»
· تو: «نمیدونم. خودمم تعجب میکنم.»
· جونگکوک: (میخنده) «تو بهترینی.»
· تو: «میدونم.»
جینا میاد کنارشون. دست میده به باباش.
· جینا: «بابا! بیا با من برقص!»
· جونگکوک: «دخترم...»
· جینا: «بیا دیگه! آخرین باره!»
جونگکوک دست تو رو ول میکنه. دست جینا رو میگیره. شروع میکنن به رقصیدن. جینا میخنده. جونگکوک هم میخنده. ولی اشک توی چشماشه.
· جینا: «بابا... ممنونم.»
· جونگکوک: «برای چی؟»
· جینا: «برای همه چی. برای اون شبایی که بیدار میموندی. برای اون روزایی که مریض بودم. برای اون لحظههایی که بغلم میکردی. برای همه چی.»
· جونگکوک: «وظیفم بود دخترم.»
· جینا: «نه. وظیفه نبود. عشق بود.»
· جونگکوک: (بغض میکنه) «آره... عشق بود.»
· جینا: «همیشه دوست دارم بابا. همیشه.»
· جونگکوک: «منم همیشه دوست دارم. تا همیشه.»
رقص تموم میشه. همه دست میزنن. جونگکوک جینا رو بغل میکنه. محکم. طولانی.
· جونگکوک: «برو خوشبخت باش دخترم.»
· جینا: «میشم بابا. به خاطر تو.»
· جونگکوک: «به خاطر خودت. نه به خاطر من.»
· جینا: «به خاطر هر دومون.»
ادامه....
مراسم عقد
عاقد داره خطبه میخونه. جینا و پارک رو به هم نگاه میکنن. دستاشون توی دست همِ.
· عاقد: «خانم جینا جئون... قبول دارید که...»
· جینا: (با لبخند) «قبول دارم.»
جونگکوک دست تو رو محکم میفشاره. نفسش بند اومده.
· عاقد: «آقای پارک ... قبول دارید که...»
· پارک: (با عشق به جینا نگاه میکنه) «قبول دارم. با تمام وجودم.»
حلقهها رد و بدل میشه. جینا حلقه رو میندازه انگشت پارک. پارک حلقه رو میندازه انگشت جینا. همه دست میزنن.
جونگکوک دست نمیزنه. فقط نگاه میکنه. اشکاش بیصدا میاد پایین.
· تو: «دست بزن مامان. شادباش.»
· جونگکوک: (شروع میکنه به دست زدن) «آره... شادباش... دخترم...»
قسمت عکسها
عکاس همه رو صدا میکنه برای عکس. جونگکوک کنار جینا میایسته. دست میندازه دور کمرش.
· عکاس: «لبخند بزنید آقای جئون!»
· جونگکوک: «دارم میخندم.»
· عکاس: «نه. دارین گریه میکنین!»
· جینا: (میخنده) «بابا همیشه اینطوریه. ۲۰ سال پیش توی تولد یک سالگی منم گریه کرد.»
· جونگکوک: «چون خوشحالم. اشک شوقه.»
· تو: «آره. اشک شوق. ۲۰ ساله هر روز اشک شوق میریزه.»
· جونگکوک: (به تو نگاه میکنه) «فضولی نکن زن!»
همه میخندن. عکاس عکس میگیره.
موسیقی و رقص
موزیک شروع میشه. پارک و جینا میرن روی زمین رقص. همه نگاهشون میکنن. جینا سرش رو گذاشته روی شونه پارک. چشماش بسته. لبخند میزنه.
جونگکوک نشسته و نگاه میکنه. دست تو توی دستشه.
· جونگکوک: «خوشحاله. میبینی؟»
· تو: «آره. خیلی خوشحاله.»
· جونگکوک: «همین برام کافیه.»
· تو: «بیا بریم برقصیم.»
· جونگکوک: «چی؟! من؟! رقص؟!»
· تو: «آره. ۴۰ ساله باهاتم. هیچ وقت باهم نرقصیدیم.»
· جونگکوک: «بلد نیستم.»
· تو: «من بلدم. بیا.»
بلندش میکنی. میبریش روی زمین. دست میندازی دور گردنش. دستاش رو میذاره دور کمرت. آروم میرقصین.
· جونگکوک: «احمقانهست.»
· تو: «قشنگترین احمقانهست.»
· جونگکوک: «دوسِت دارم.»
· تو: «منم دوست دارم.»
· جونگکوک: «چطور تونستی ۴۰ سال منو تحمل کنی؟»
· تو: «نمیدونم. خودمم تعجب میکنم.»
· جونگکوک: (میخنده) «تو بهترینی.»
· تو: «میدونم.»
جینا میاد کنارشون. دست میده به باباش.
· جینا: «بابا! بیا با من برقص!»
· جونگکوک: «دخترم...»
· جینا: «بیا دیگه! آخرین باره!»
جونگکوک دست تو رو ول میکنه. دست جینا رو میگیره. شروع میکنن به رقصیدن. جینا میخنده. جونگکوک هم میخنده. ولی اشک توی چشماشه.
· جینا: «بابا... ممنونم.»
· جونگکوک: «برای چی؟»
· جینا: «برای همه چی. برای اون شبایی که بیدار میموندی. برای اون روزایی که مریض بودم. برای اون لحظههایی که بغلم میکردی. برای همه چی.»
· جونگکوک: «وظیفم بود دخترم.»
· جینا: «نه. وظیفه نبود. عشق بود.»
· جونگکوک: (بغض میکنه) «آره... عشق بود.»
· جینا: «همیشه دوست دارم بابا. همیشه.»
· جونگکوک: «منم همیشه دوست دارم. تا همیشه.»
رقص تموم میشه. همه دست میزنن. جونگکوک جینا رو بغل میکنه. محکم. طولانی.
· جونگکوک: «برو خوشبخت باش دخترم.»
· جینا: «میشم بابا. به خاطر تو.»
· جونگکوک: «به خاطر خودت. نه به خاطر من.»
· جینا: «به خاطر هر دومون.»
ادامه....
- ۱۲۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط