{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr

Rz prpr ¹³

دکتر: البته خطر هنوز رفع نشده

کوک: یعنی چی؟

دکتر: بیمار هنوز بهوش نیومدن انگار شوک زیادی بهشون وارد شده نمی‌دونم چه اتفاقی براشون افتاده ولی میدونم واقعا تو روحیشون تأثیر داشته

کوک روی زنواش افتاد سریع پرید و نذاشت بیوفته

کوک: حالا جواب یونگی رو چی بدم جواب دوس پسرشو چی بدم

تهیونگ: آروم باش عزیزم ایشالا که حالش خوب میشه بهتر نیست به خوانوادش خبر بدی؟

کوک: راست میگی باید به یونگی زنگ بزنم

رفتم اونور تر و به یونگی زنگ زدم

یونگی: جانم عزیزم؟

کوک: یونگی ( با بغض)

یونگی: چی شده ؟؟

کوک: جین خودکشی کرده

یونگی: چییی حالش خوبهههه؟؟

کوک: ما بهش خون دادیم ولی هنوز بیهوشه

یونگی: کوک منظورت از ما تو و کیه؟

کوک چند لحظه فکر کرد و گفت: خودم و فیلیکس دوستش شمارشو از تو گوشی جین برداشتم الان اینجاست

یونگی: باشه با اولین پرواز میایم

کوک: باشه زودتر فقط

گوشی رو قطع کرد روی صندلی نشست و سرشو تو دستش گرفت

ویو تهیونگ

کلی با خودم فکر کردم بنظرم کوک آدم دوست داشتنیی بود بهتر بود گذشته رو فراموش کنم و بهش اعتراف کنم
با دیدن کوک از دور خواستم به سمتش برم ولی با صدای نوتیف گوشیم متوقف شدم بازش کردم یه فیلم بود از یه فرد ناشناس

با دیدن ویدیو اشک تو چشمام حلقه زد ویدیویی بود که اون شخص قبل از کشتن مادرم گرفته بود مادرم داد زد تو از کجا اومدییی؟

فرد: از طرف مین یونگی یا جای پسرتو لو میدی یا میمیری

مامانم: لوش نمی‌دم عوضی

اون عوضی مامانمو با 3 ضربه چاقو کشت و بعد گم و گور شد


دستمو مشت کردم و با خودم گفتم: نگران نباش مامان انتقامتو میگیرم

ویو کوک

تهیونگ سمتم اومد و بغلم کرد

تهیونگ: عزیزم بیا یکم از این شیر موز بخور رنگت پریده

کوک: مرسی عشقم

کوک یکم از شیر موز خورد چند لحظه بعد چشماش بسته شد و تو بغل تهیونگ افتاد
دیدگاه ها (۱۷)

رمان افسر پلیس پارت ⁹جیمین: تهیونگ کوک بیمارستانه مغزم سوت ک...

Rz prpr ¹⁴ویو کوکچشمامو باز کردم تو یه اتاق بودم آخرین چیزی ...

رمان افسر پلیس پارت ⁸صبح با سردرد وحشتناکی بیدار شدم به دور ...

تولد پسرمه مین یونگییی تولدت مبارکککک🎀💝

Rz prpr ¹²کوک: جین عزیزم چیشدهه جین: کوک هقق رفتم جلو تر که ...

Rz prpr ¹⁵تهیونگ: اون حرفارو زدم چون میخواستم نابودت کنم من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط