{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»

تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:

تهیونگ: «خب... یه اعتراف دارم.»

رها: «بگو ببینم.»

تهیونگ: «من یه بار انقدر دنبال گوشیم گشتم که آخرش فهمیدم توی دستم بوده.»

چند ثانیه سکوت شد.

آ.ت: «جدی؟»

تهیونگ: «متأسفانه.»

رها زد زیر خنده: «این دیگه واقعاً افتضاحه!»

جونگکوک: «من احساس می‌کنم بالاخره یکی پیدا شد که از منم بدتره.»

تهیونگ: «هنوز تموم نشده.»

جونگکوک: «چی؟»

تهیونگ: «یه بار هم عینکم رو دنبال می‌گشتم، در حالی که روی صورتم بود.»

رها از خنده خم شد.

آ.ت: «باشه، تو برنده‌ای.»

جونگکوک: «صددرصد.»

رها با خنده گفت: «خب حالا نوبت منه.»

همه ساکت شدن.

رها چند لحظه فکر کرد.

رها: «اعتراف می‌کنم... بعضی وقتا عمداً جونگکوک رو عصبی می‌کنم، فقط چون واکنشش خنده‌داره.»

جونگکوک: «می‌دونستم!»

آ.ت: «این که اعتراف نبود، ما از قبل می‌دونستیم.»

تهیونگ خندید.

جونگکوک دست به سینه شد: «خیلی خب. حالا نوبت آ.ته.»

آ.ت: «من؟»

رها: «آره، فرار ممنوع.»

آ.ت خندید و گفت: «باشه... اعتراف می‌کنم بعضی وقتا وقتی شما دوتا دعوا می‌کنین، عمداً دخالت نمی‌کنم چون خنده‌داره.»

جونگکوک و رها همزمان:

«چی؟!»

همه خندیدن.

جونگکوک گفت: «پس هیچ‌کس اینجا بی‌گناه نیست.»

رها: «دقیقاً.»

تهیونگ به ساعت نگاه کرد.

«فکر کنم بهتره قبل از اینکه دوباره نقشه‌ای بکشین، بخوابیم.»

جونگکوک: «ایده‌ی خوبیه.»

رها مشکوک نگاهش کرد: «چرا این‌قدر راحت قبول کردی؟»

جونگکوک لبخند زد.

«چون نقشه‌ی آخر رو برای فردا گذاشتم.»

رها: «بازم؟!»

و صدای اعتراض رها کل خونه رو برداشت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط