#مافیا_عزیز_من

#مافیا_عزیز_من
#Part9
نمیدونستی قراره چه اتفاقی بیافته پس از رو تخت بلند شدی که یهو فلیکس بغلت کرد و گفت

فلیکس: خودم میخوام ببرمت پرنسس.

ت.و: خودمم میتونم برممم.

اولش لجبازی میکردی ولی تا فلیکس خواست از پله ها پایین بره سریع بهش چسبیدی و دستتو دور گردنش حلقه کردی.

فلیکس: نترس پرنسس محکم گرفتمت(با اون صدا ی بم اش گفت)

ت.و: کی گفته من ترسیدم؟! هيچم نترسیدم...

فلیکس: معلومه 😂

رسیدید به میز غذا خوری. فلیکس آروم تو رو روی صندلی گذاشت و سرت رو گرفت و بوسه ای روی موهات گذاشت.

فلیکس: صبحونت رو بخور و آماده شو بریم.

ت.و: باشه.

تمام مدتی که تو داشتی صبحونه میخوردی فلیکس بهت خیره شده بود و تو خجالت میکشیدی.

ت.و: چیزی شده؟! چرا اینجوری نگاهم میکنی؟!

فلیکس: میخوای چجوری نگات کنم؟! خیلی خوشگلی چه انتظاری داری؟!

ت.و: 🤭🤭

صبحانه خوردنت تموم شد.

ت.و: خب کجا باید آماده شم و چی باید بپوشم؟!

فلیکس: بیا بریم بهت میگم.

دوباره بغلت کرد و به طبقه ی بالا رفتید تا لباس انتخاب کنی. بردتت تو یه اتاقی که تا حالا داخل اون نرفته بودی.

فلیکس: پرنسسم دستم بنده میتونی در رو باز کنی. (چون بغلت کرده بود)

ت.و: حتماً.

وقتی در باز شد از داخل اتاق بو ی گل تازه می اومد. وقتی داخل اتاق رو دیدی شکه شدی. اتاق پر از گل بود از دیوار گرفته تا زمین. اونجا یه جعبه ی صورتی دیدی که کادو شده بود و روش پاپیون داشت.

ت.و:..........

سلاممممم خوشگلااااااااااااا اینم پارت جدید
مرسی از حمایت های زیباتون فرشته هااا😇🎀
دیدگاه ها (۶)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخ*ت مادرزادن😂بنگچان...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت11بادیگارد:چ...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟸 (𝖾𝗇𝖽) 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇...

سناریو مایکی پارت ۵

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط