𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ³
تهیونگ : اما جنگل خیلی خطرناکه
پ.ج : میدونی که نمیتونم به اون چشما نه بگم ، اگه از منطقه ممنوعه دور بمونیم مشکلی پیش نمیاد میتونیم بریم کلبه
تهیونگ: پس میگم کلبه رو آماده کنن
پ.ج : خوبه
تهیونگ از جاش بلند شد و بعد از تعظیمی کوتاه از اتاق خارج شد
....
جیمین : ولی این لباسه خیلی گرمه ، الان تابستونه نمیتونی اینو بپوشی
جونگکوک : آخه خیلی خوشگله دوسش دارم
جیمین : به جاش این یکیو بردار
و به لباسی اشاره کرد
جونگکوک : باشه
و به بستن چمدون و جمع کردن وسایل ضروری ادامه دادن که در باز شد و تهیونگ وارد شد
تهیونگ: وسایلاتونو جمع کردین؟
جیمین : تقریبا
تهیونگ: بعدش دیگه برین بخوابین باید صبح زود راه بیفتیم
جونگکوک : باشه
لبخند کمرنگی زد و از رفت
.....
با سینی صبحانه در دستش وارد اتاق شد و سینی را روی میز گذاشت
جیمین : جونگکوکا بیدار شو
و به سمت پنجره رفت و پرده را کنار زد
با نور خورشید که روی صورتش تابید اخم کوچکی کرد و پتو را روی سرش کشید
جونگکوک : نه...میخوام بخوابم
با صدای خواب آلودش زمزمه کرد
جیمین : پس ینی نمیخوای بریم جنگل ؟
با این حرف جیمین فورا چشمان جونگکوک باز شد و پتو رو از روی سرش پایین کشید
جیمین : خوبه که خواب از سرت پرید ، بیا صبحانتو بخور
و سینی صبحانه را به جونگکوک داد و از روی تخت بلند شد
بعد از اینکه همه صبحانشونو خوردن راه افتادن ، به اصراره جونگکوک قرار شد جیمین هم همراهشون بیاد .
پس جیمین و تهیونگ و جونگکوک و مامان و بابای جونگکوک همه باهم راه افتادن
جیمین و جونگکوک و تهیونگ تو یه ماشین ( تهیونگ رانندگی میکنه ) و مامان و بالای جونگکوک هم تو یه ماشین دیگه ، حرکت کردن
تقریبا نیم ساعت بعد از راه افتادنشون جونگکوک خوابش برد و تهیونگ نمیتوانست چشم ازش برداره و مدام از آینه ماشین جونگکوک رو تماشا میکرد
مژه های بلندش کمی روی گونه هایش سایه انداخته بود و موهای مشکی و لختش کمی به هم ریخته بود .
سرش کمی کج شده بود و گردن سفید و ترقوه های برجستش نمایان شده بود
تهیونگ: چجوری انقد بی نقص و خوشگله ؟ حتی وقتی خوابه ؟ ( تو ذهنش )
بلاخره بعد از حدودا ۲ ساعت بلاخره رسیدن به کلبه ای که وسط جنگل بود ( کلبه چوبی داغون نیستتتتتااا اینا پولدارن به کلبه قشنگ دارن 🌚😂 )
....ادامه دارد
𝑳𝒊𝒌𝒆 : ⁵⁵
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕: ⁴⁵
_____________________________
ببخشید این پارت یکم کم شد
خیلی زود شرطارو رسوندین من هنوز ننوشته بود 🌚🦦
راستی ۲۰۰ تاییمون مبارککککک🥳🥲
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ³
تهیونگ : اما جنگل خیلی خطرناکه
پ.ج : میدونی که نمیتونم به اون چشما نه بگم ، اگه از منطقه ممنوعه دور بمونیم مشکلی پیش نمیاد میتونیم بریم کلبه
تهیونگ: پس میگم کلبه رو آماده کنن
پ.ج : خوبه
تهیونگ از جاش بلند شد و بعد از تعظیمی کوتاه از اتاق خارج شد
....
جیمین : ولی این لباسه خیلی گرمه ، الان تابستونه نمیتونی اینو بپوشی
جونگکوک : آخه خیلی خوشگله دوسش دارم
جیمین : به جاش این یکیو بردار
و به لباسی اشاره کرد
جونگکوک : باشه
و به بستن چمدون و جمع کردن وسایل ضروری ادامه دادن که در باز شد و تهیونگ وارد شد
تهیونگ: وسایلاتونو جمع کردین؟
جیمین : تقریبا
تهیونگ: بعدش دیگه برین بخوابین باید صبح زود راه بیفتیم
جونگکوک : باشه
لبخند کمرنگی زد و از رفت
.....
با سینی صبحانه در دستش وارد اتاق شد و سینی را روی میز گذاشت
جیمین : جونگکوکا بیدار شو
و به سمت پنجره رفت و پرده را کنار زد
با نور خورشید که روی صورتش تابید اخم کوچکی کرد و پتو را روی سرش کشید
جونگکوک : نه...میخوام بخوابم
با صدای خواب آلودش زمزمه کرد
جیمین : پس ینی نمیخوای بریم جنگل ؟
با این حرف جیمین فورا چشمان جونگکوک باز شد و پتو رو از روی سرش پایین کشید
جیمین : خوبه که خواب از سرت پرید ، بیا صبحانتو بخور
و سینی صبحانه را به جونگکوک داد و از روی تخت بلند شد
بعد از اینکه همه صبحانشونو خوردن راه افتادن ، به اصراره جونگکوک قرار شد جیمین هم همراهشون بیاد .
پس جیمین و تهیونگ و جونگکوک و مامان و بابای جونگکوک همه باهم راه افتادن
جیمین و جونگکوک و تهیونگ تو یه ماشین ( تهیونگ رانندگی میکنه ) و مامان و بالای جونگکوک هم تو یه ماشین دیگه ، حرکت کردن
تقریبا نیم ساعت بعد از راه افتادنشون جونگکوک خوابش برد و تهیونگ نمیتوانست چشم ازش برداره و مدام از آینه ماشین جونگکوک رو تماشا میکرد
مژه های بلندش کمی روی گونه هایش سایه انداخته بود و موهای مشکی و لختش کمی به هم ریخته بود .
سرش کمی کج شده بود و گردن سفید و ترقوه های برجستش نمایان شده بود
تهیونگ: چجوری انقد بی نقص و خوشگله ؟ حتی وقتی خوابه ؟ ( تو ذهنش )
بلاخره بعد از حدودا ۲ ساعت بلاخره رسیدن به کلبه ای که وسط جنگل بود ( کلبه چوبی داغون نیستتتتتااا اینا پولدارن به کلبه قشنگ دارن 🌚😂 )
....ادامه دارد
𝑳𝒊𝒌𝒆 : ⁵⁵
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕: ⁴⁵
_____________________________
ببخشید این پارت یکم کم شد
خیلی زود شرطارو رسوندین من هنوز ننوشته بود 🌚🦦
راستی ۲۰۰ تاییمون مبارککککک🥳🥲
- ۷.۳k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط