وقتی عضو هشتمی بهت توجهنمیکنن پارت
وقتی عضو هشتمی بهت توجهنمیکنن پارت1.....
سلام.
من کیم سنا هستم.
20 سالمه.
لیسانس طراحی دوخت هستم.
عضو هشتم گروه بی تی اس.
3 ماهه اومدم تو این گروه.
و همه ازم بدشون میاد.
خواستم از گروه برم بیرون ولی بیگ هیت نذاشت.
ارمی ها خیلی دوسم دارن.
ولی بچه ها نه.
من زیاد حرف نمیزنم و زیاد از اتاقم نمیام ولش کن.
پاشدن روتین پوستی گرفتم،لبلسامو عوض کردم و ی تینت زدم رفتم و رفتم پایین:
سنا:سلام.
اعضا:سلام(سرد)
نشستم صبحونهتخم نرغ بود،بچه ها یجوری داشتن نگام میکردن که که معذب شدم.
3 تا لغمه خوردم یکم هم اب پرتغال پاشدم:
سنا:مرسی
اعضا:خواهش(سرد)
من رفتمبالا لباسامو عوض کردم،موهامو درس کردم و ارایش کردم.
داشتم میرفتم بیرون که جونگ کوک گفت:کجا میری؟(با پوزخند)
منم ابرومو دادم بالا و گفتم:فک نکنم به کسی ربط داشته باشه(محکم)
تمام اعضا شکه شده بودن من هم دفتم.
جونگ کوک:وات د فاک.چرا انقدر وحشیه؟(محکم)
همه غیر از تهیونگ:دقیقا.
تهیونگ:اخه واقعا به توچه.
جونگ کوک:برو بابا
ویو سنا...
بادوتا از دوستام قراره برم بیرون.
رفتمو با ماشین دنبال دوستام.
اول باهم رفنیم شهربازیبعد رفتیم ی رستوران:
هانول:هی سنا.با اعضا چطوری؟
سنا:بد بخت
الا:why؟
سنا:هوففففف.با هم خوب نیستم.راستشاونا از من بدشون میاد.(ناراحت)
هانول و الا:چرا آخه؟
سنا:نمیدونم(ناراحت)
دلشون کن.چخبرا.
ساعت 1 سب....
رفته بودیم بار.
به ساعت نگاه کردم دیدم 1 هست اوه.
اثلا حواسم نبود.
سنا:بچه ها؟
هانول و الا:ها؟
سنا:ساعت 3
هانول و الا:چی؟
سنا:ساعت 3 بریم خونه؟.
الا:اره بریم.اصلا زمان از دستمون در رفت.
ویو تهیونگ....
از خواب بلند شدم.
زفتم اب بخورم در اتاف سنا باز لود.
دیدم سنا نیست.
رفتم همرو بیدار کردم اما هیشکی از سنا خبردار نبود.
شوگا:از اون موقع تا الان نیومده؟(نگران)
تهیونگ:نه.(نکران)
جین:خب بهش زنگ بزنیم(نگران)
تهیونگ:راس میگه.
جیهوپ:من نیزنم.
همه دور جیهوپ جمع سدیم،جیهوپ زنگزد.
بعد از 3بوق...
سلام.
من کیم سنا هستم.
20 سالمه.
لیسانس طراحی دوخت هستم.
عضو هشتم گروه بی تی اس.
3 ماهه اومدم تو این گروه.
و همه ازم بدشون میاد.
خواستم از گروه برم بیرون ولی بیگ هیت نذاشت.
ارمی ها خیلی دوسم دارن.
ولی بچه ها نه.
من زیاد حرف نمیزنم و زیاد از اتاقم نمیام ولش کن.
پاشدن روتین پوستی گرفتم،لبلسامو عوض کردم و ی تینت زدم رفتم و رفتم پایین:
سنا:سلام.
اعضا:سلام(سرد)
نشستم صبحونهتخم نرغ بود،بچه ها یجوری داشتن نگام میکردن که که معذب شدم.
3 تا لغمه خوردم یکم هم اب پرتغال پاشدم:
سنا:مرسی
اعضا:خواهش(سرد)
من رفتمبالا لباسامو عوض کردم،موهامو درس کردم و ارایش کردم.
داشتم میرفتم بیرون که جونگ کوک گفت:کجا میری؟(با پوزخند)
منم ابرومو دادم بالا و گفتم:فک نکنم به کسی ربط داشته باشه(محکم)
تمام اعضا شکه شده بودن من هم دفتم.
جونگ کوک:وات د فاک.چرا انقدر وحشیه؟(محکم)
همه غیر از تهیونگ:دقیقا.
تهیونگ:اخه واقعا به توچه.
جونگ کوک:برو بابا
ویو سنا...
بادوتا از دوستام قراره برم بیرون.
رفتمو با ماشین دنبال دوستام.
اول باهم رفنیم شهربازیبعد رفتیم ی رستوران:
هانول:هی سنا.با اعضا چطوری؟
سنا:بد بخت
الا:why؟
سنا:هوففففف.با هم خوب نیستم.راستشاونا از من بدشون میاد.(ناراحت)
هانول و الا:چرا آخه؟
سنا:نمیدونم(ناراحت)
دلشون کن.چخبرا.
ساعت 1 سب....
رفته بودیم بار.
به ساعت نگاه کردم دیدم 1 هست اوه.
اثلا حواسم نبود.
سنا:بچه ها؟
هانول و الا:ها؟
سنا:ساعت 3
هانول و الا:چی؟
سنا:ساعت 3 بریم خونه؟.
الا:اره بریم.اصلا زمان از دستمون در رفت.
ویو تهیونگ....
از خواب بلند شدم.
زفتم اب بخورم در اتاف سنا باز لود.
دیدم سنا نیست.
رفتم همرو بیدار کردم اما هیشکی از سنا خبردار نبود.
شوگا:از اون موقع تا الان نیومده؟(نگران)
تهیونگ:نه.(نکران)
جین:خب بهش زنگ بزنیم(نگران)
تهیونگ:راس میگه.
جیهوپ:من نیزنم.
همه دور جیهوپ جمع سدیم،جیهوپ زنگزد.
بعد از 3بوق...
- ۳۲۳
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط