پارت ۱۲
پارت ۱۲
یاس وارد اتاق میشه و با دیدن هانا دوباره پوکر میشه و میره سمت تختش و هنسفرشو میزاره و یک اهنگ رو پلی میکنه و هانا هم یک گوشه میشینه و مشغول میشه
(روز بعد )
ساعت۱۲:۳۹
یاس :اخ این اتاق بغلی چه سر و صدایی راه انداختن 😣
گوشی یاس زنگ خورد
یاس :( با صدایی خواب الود ) الوووو
صدف :هی دختر چرا نه درو باز میکنی نه تلفنت رو جواب میدی میدونی چقدر همه نگرانت بودیم ؟ میدونی هر کدوم چند بار بهت زنگ زدیم ؟؟؟ چر😲
یاس: وایسا بابا سرم رفت نفست نرفت چقدر حرف زدی بچه، الان میام بیرون
صدف : تو کافی شاپ منتظریم دی نکنیا باشه
یاس : دوره یه جای نزدیک تر نبود 😣
صدف :ساکت باش دیگه دو قدم میخواد راه بیاد حالا مگه کلا کشتی چقدر هست که دور و نزدیک داشته باشه
یاس:باشه حالا اومدم
یاس میره یه دوش مختصر میگیره و آماده میشه
به سمت کافی شاپ راه میوفته
یاس وارد کافی شاپ میشه و تموم میز هارو
برانداز میکنه تا بقیه رو پیدا کنه و بالاخره موفق میشه میره رو صندلی خالی میشینه و سلام میکنه
همه : سلام
ستایش: حالا تو خونه عادیه تا لنگ ظهر بخوابی
اینجا هم مبخوای تا ظهر بخوابی ؟؟؟
یاس : حالا هر چی 😒
(جمع پسرا )
یونگی : بچه ها چقدر دیگه میرسیم 🤔
بقیه :نمیدونیم
یونگی ممنون از کمکتون 😒
( تو راه برگشت دخترا به اتاق هاشون) .....
یاس وارد اتاق میشه و با دیدن هانا دوباره پوکر میشه و میره سمت تختش و هنسفرشو میزاره و یک اهنگ رو پلی میکنه و هانا هم یک گوشه میشینه و مشغول میشه
(روز بعد )
ساعت۱۲:۳۹
یاس :اخ این اتاق بغلی چه سر و صدایی راه انداختن 😣
گوشی یاس زنگ خورد
یاس :( با صدایی خواب الود ) الوووو
صدف :هی دختر چرا نه درو باز میکنی نه تلفنت رو جواب میدی میدونی چقدر همه نگرانت بودیم ؟ میدونی هر کدوم چند بار بهت زنگ زدیم ؟؟؟ چر😲
یاس: وایسا بابا سرم رفت نفست نرفت چقدر حرف زدی بچه، الان میام بیرون
صدف : تو کافی شاپ منتظریم دی نکنیا باشه
یاس : دوره یه جای نزدیک تر نبود 😣
صدف :ساکت باش دیگه دو قدم میخواد راه بیاد حالا مگه کلا کشتی چقدر هست که دور و نزدیک داشته باشه
یاس:باشه حالا اومدم
یاس میره یه دوش مختصر میگیره و آماده میشه
به سمت کافی شاپ راه میوفته
یاس وارد کافی شاپ میشه و تموم میز هارو
برانداز میکنه تا بقیه رو پیدا کنه و بالاخره موفق میشه میره رو صندلی خالی میشینه و سلام میکنه
همه : سلام
ستایش: حالا تو خونه عادیه تا لنگ ظهر بخوابی
اینجا هم مبخوای تا ظهر بخوابی ؟؟؟
یاس : حالا هر چی 😒
(جمع پسرا )
یونگی : بچه ها چقدر دیگه میرسیم 🤔
بقیه :نمیدونیم
یونگی ممنون از کمکتون 😒
( تو راه برگشت دخترا به اتاق هاشون) .....
- ۱۰.۲k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط