دختری که به رویاهایش دست یافت❤️
دختری که به رویاهایش دست یافت❤️
قسمت ۲
تو با ترس و لرز وارد اتاق مجید شدی .
اون بلند شد و با تو سلام کرد.❣️
مجید گفت تو همونی هستی که طراحیه من و کشید؟
تو سرت رو به نشانه تایید تکان دادی.
مجید به تو گفت:تو احساسی که من دارم رو برام کشیدی احساسی که خودمم گمش کرده بودم❤️🩹.
تو گونه هایت سرخ شده بود ولی از یه طرف خیلی خوشحال بودی .
تو با صدای لرزان گفتی:من همیشه ارزو داشتم نقاش شخصیه تو بشم.
مجید لبخندی کوچکی بر لبش امد و به تو گفت من هم همینرو میخواستم بهت بگم .😍
تو خیلییی خوشحال شدی و مجید هم به تو گفت :افتخار میدهی ؟
تو گفتی: بله چرا که نه❣️
.
.
.
چند روز بعد
تو:چند روز گذشت و من هنوز اون صحنه ی عالی رو یادم نرفته همینطور تو فکر بودم که موبایلم زنگ خورد🤳
دیدم یه شمارست جواب دادم و یکی گفت:سلام منو میشناسی؟
_نه ببخشید نشناختم شما؟
-من مجیدم امشب،وقت داری بیای به این لوکیشن؟🗺
_اره امروز وقتم ازاده
_خب ساعت هفت میام دنبالت فقط لوکیشن بفرست باشه
_باشه خداحافظ
_خداحافظ
.
.
.
.
.
.
ادامه پست بعدی
ادامش درام باشه یا نه همینطور ادامه داشته باشه🤷🏼♀️
قسمت ۲
تو با ترس و لرز وارد اتاق مجید شدی .
اون بلند شد و با تو سلام کرد.❣️
مجید گفت تو همونی هستی که طراحیه من و کشید؟
تو سرت رو به نشانه تایید تکان دادی.
مجید به تو گفت:تو احساسی که من دارم رو برام کشیدی احساسی که خودمم گمش کرده بودم❤️🩹.
تو گونه هایت سرخ شده بود ولی از یه طرف خیلی خوشحال بودی .
تو با صدای لرزان گفتی:من همیشه ارزو داشتم نقاش شخصیه تو بشم.
مجید لبخندی کوچکی بر لبش امد و به تو گفت من هم همینرو میخواستم بهت بگم .😍
تو خیلییی خوشحال شدی و مجید هم به تو گفت :افتخار میدهی ؟
تو گفتی: بله چرا که نه❣️
.
.
.
چند روز بعد
تو:چند روز گذشت و من هنوز اون صحنه ی عالی رو یادم نرفته همینطور تو فکر بودم که موبایلم زنگ خورد🤳
دیدم یه شمارست جواب دادم و یکی گفت:سلام منو میشناسی؟
_نه ببخشید نشناختم شما؟
-من مجیدم امشب،وقت داری بیای به این لوکیشن؟🗺
_اره امروز وقتم ازاده
_خب ساعت هفت میام دنبالت فقط لوکیشن بفرست باشه
_باشه خداحافظ
_خداحافظ
.
.
.
.
.
.
ادامه پست بعدی
ادامش درام باشه یا نه همینطور ادامه داشته باشه🤷🏼♀️
- ۱.۹k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط