{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می شود ؛

شب که می شود ؛
تمامِ جهان می خوابند ...
من می مانم و سکوتی که درد می کند ...
من می مانم و
اتوبان هایی ؛
که بی هدف می تازند ...
شب که می شود ؛
تنهایی ام را در آغوش می کشم ...
چشمانم را می بندم
و به اسرارِ کهکشان می اندیشم ...
میانِ این بیداریِ عمیق ؛
حتی صدایِ نفس هایِ خدا را می توان شنید ...
و من چه دیوانه وار ؛
این تنهاییِ فیلسوفانه را
دوست دارم ...
شبتون بخیر
دیدگاه ها (۰)

تــو آرزویے هسـتے ڪه از تـہ وجودمتا زبـانِ ‌سڪوتمریشـہ دواند...

نه !اشتباه نكندر انتظار تو نيستمدر انتظارِ مني ام كه با تو ر...

پارت بیستم:عشق من،در قلب او شکست(Rose)چند قدم آهسته برداشت.ا...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

29:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلاز چی اینقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط