{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p⁷
_ _ _
قسمت ۷ : بازگشت غیر ممکن❌️

فردا

امروز روز مهمی برای ا/ت بود روز که قرار برای مردی بشه که کلا دو روز نیس شناختتش و از اون گذشته مردی که هم خون اشام و هم مافیا کلا زندگی پر خطری داره .

زندگی پر از شگفتانست برای آدما اما برای ا/ت ی اتفاق غیر منتظره که برگشت بعد از تصمیم گیری غیر ممکنه .

ویو ا/ت
استرس کل وجودم رو گرفته بود اما ی حس خوشحالی ته دلم احساس می‌کردم بعد از تمام شدن کار آرایشگر نگاهی به خودم تو آینه انداختم مثل همیشه عالی بنظر می رسیدم لباس عروسی ساده ولی شیک پارچه حریری که براقیت خاصی داشت و باعث می‌شد همه ی توجه ها رو من جلب بشه یکی رو پشت خودم حس کردم اون وی بود جذابیت که ماه نمیتونه توصیف کنه جوری که سرمای شدید بیرون به ی کوره ی داغ از جذابیت وی تبدیل شده بود قلبم برای مدتی از حرکت ایستاد که با تکان های آرام وی به خودم اومدم

_ زیبا مثل همیشه !
تو هم همینطور ... چی .. یعنی .. ممنون
ا/ت گونه هاش سرخ شده بود از حرفی که زده بود
_ بریم و اینکه وقتی خجالت میکشی بامزه میشی

اونا وارد سالن اصلی دست در دست هم با قدم های آرام و هماهنگ بعد از سوگند نامه و جواب هاشون وی آروم به سمت لب های پفکی ا/ت رفت که مثل مارشمالو نرم هستن. و آروم لب هاش رو روی لب های ا/ت قرار داد و حرفه ای و دقیق میبوسید جوری که انگار دنیا برای مدتی فقط برای این دونفر بود بعد از کم آوردن نفس از هم جدا شدن

مهمان ها یکی یکی برای تبریک جلو میومدن و وی قبل از شروع مراسم آنها رو به ا/ت معرفی کرده بود بیشتریاشون خون اشام و مافیا بودن و تعداد خیلی کمی انسان عادی بینشون بود .

مراسم که تموم شد بعد از تمام خستگی وی و ا/ت به طرف عمارت بزرگ وی حرکت کردند ولی ا/ت قلبش آروم نشده بود هنوز مثل موجی طوفانی در دریا غوغا به پا کرده بود پس پنجره ماشین لوکسی که قیمتش بالای میلیون ها دلار رو پایین داد و ریه هاش رو با هوای نه چندان تازه پر کرد


ویو راوی
اما بچه ها بنظرتون همچی یهویی نشد یعنی چه اتفاقی قراره بیوفته ؟

ویو وی
به عمارت رسیدیم امشب باید کار خودم رو بکنم خیلی وقت بود منتظر این لحظه بودم


فلش بک به دوسال پیش
_ اون خیلی خاصه انرژی که هر کسی نداره اون مال منه (علامت شوگا ÷)
÷ اما مطمئنی؟ تو باید از کارت اطمینان داشته باشی
_ اون وارثی که من بهش نیاز دارمو برام میاره و در این صورت هم خاندان ما و هم تمام اموال پدرم به من میرسه و هیچکس تو دنیا نمیتونه منو شکست بده
÷ اما میدونی نگه داشتن ی بچه خون اشام اونم نه ی خون اشام معمولی تو شکم ی انسان شدنیه تو خودت میدونی قدرت تو فرا تر از ی خون اشام و بچه ی تو قدرتش بیشتر از توئه بنظرت ی انسان میتونه اینکارو کنه.
_ آره فقط اون میتونه اینکارو کنه و بخاطر این انتخابش کردم چون انسان و میتونه قدرت اون بچه رو کم کنه
÷ .... خود دانی


خوب بچه ها معلوم شد وی برای چی ا/ت رو میخواست اما در آینده وی فقط ا/ت برای بچه میخواد یا چه نقشه های دیگه ای تو سرشه ؟
ادامه تو پارت بعدی


پایان پارت ۷
منتظر باش !
حمایت یادت نره ❤️
دیدگاه ها (۴)

بچه ها دخترمو حمایت کنید استی کلی ازشون ویدئو میزاره البته ف...

اول از همه بابت تاخیرم عذر خواهی میکنم این چند روز کار داشتم...

p⁶_ _ _ قسمت ۶ : ادامه بوی خونا/ت سعی کرد خودشو طبیعی جلوه ب...

p⁵قسمت ۵ : بوی خون- - -ویو ا/ت :نسیم خنکی صورتم رو نوازش می‌...

سیگار شریکی (پارت 22)

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ¹²*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط