p
p⁵
قسمت ۵ : بوی خون
- - -
ویو ا/ت :
نسیم خنکی صورتم رو نوازش میکرد و خورشید بیشتر هر روز دیگه درخشان شده بود اما اینا چیزی رو عوض نمی کرد یاد اتفاقات دیشب افتادم درونم خوشحال بود اما حال خوبی نداشتم عجیبه پس بلند شدم و به سمت سرویس رفتم و آبی به دست و صورتم زدم چون لباس نداشتم نتونستم از حمام استفاده کنم پس موهامو بستم و از کیفی که به همراه داشتم با استفاده از لوازم آرایشی که در حال حاضر داشتم ارایش ملایمی کردم و به پایین رفتم خونه ی خیلی بزرگی بود (به اینجور جا ها میگن عمارت عزیزم😂) +به تو چه من دوس دارم بگم خونه
ولی همجا با لامپ روشن بود یعنی اگه لامپا خاموش میشد خونه به تاریکی مطلق فرو می رفت چون همه ی پنجره ها با پرده های تیره پوشیده شده بود خیلی گوشنم بود پس از خدمتکار خواستم تا چیزی بهم بده بعد از خوردن صبحانه رفتم تا دور و اطراف رو ببینم به ی در مشکی بلند رسیدم تا خواستم بازش کنم یکی گفت
_ فوضولی کردن تو حریم شخصی دیگران کار زشتیه
+ اینجا پس اتاق تو
_ آره
+ ما باید با هم حرف بزنیم
- باش بریم تو کتابخونه اینم بگم هرگز به اتاق من نرو چون از آدمای فوضول بدم میاد
+ باش بریم
وقتی رسیدیم با ی اتاقی که کتاب ها شده بود دیواره هاش مواجه شدیم ولی من از کتاب ها متنفرم حتی اگه من بخوام چشمام نمیبینه کلمات کتاب رو
+ خب بهم بگو چرا دنبالمی از من چی میخوای ؟
_ خودت رو تو تنها کسی هستی که من رو جذب خودش کرد (داشتم دروغ میگفتم چون اون تنها کسی بود میتونست برام اون کار رو بکنه)
+ اوهوی با تو ام
_ ها بگو سوال بعدی
+ چند سالته و من چی دارم که جذبت شدم نکنه عاشقم شدی
_ من ۲۴۰ سالمه و تو ی انرژی داری که کسی اون رو نداره عاشق شدن هه تو اینطور فک کن
+ الان من چیکار میتونم بکنم
_ مال من باش
+ یعنی ...
نزاشت حرفمو ادامه بدم
_ میخوام باهات ازدواج کنم
ا/ت تعجب کرده بود ولی انتظار این حرکت رو داشت و گرنه برای چی اونو میخواست ولی ا/ت انتظار نداره چیزی که وی میخواد فراتر از این حرفا
حالا بنظرتون وی از ا/ت چی میخواد ؟
- - -
ادامه دارد ....
منتظر باش !
حمایت یادت نره😉
قسمت ۵ : بوی خون
- - -
ویو ا/ت :
نسیم خنکی صورتم رو نوازش میکرد و خورشید بیشتر هر روز دیگه درخشان شده بود اما اینا چیزی رو عوض نمی کرد یاد اتفاقات دیشب افتادم درونم خوشحال بود اما حال خوبی نداشتم عجیبه پس بلند شدم و به سمت سرویس رفتم و آبی به دست و صورتم زدم چون لباس نداشتم نتونستم از حمام استفاده کنم پس موهامو بستم و از کیفی که به همراه داشتم با استفاده از لوازم آرایشی که در حال حاضر داشتم ارایش ملایمی کردم و به پایین رفتم خونه ی خیلی بزرگی بود (به اینجور جا ها میگن عمارت عزیزم😂) +به تو چه من دوس دارم بگم خونه
ولی همجا با لامپ روشن بود یعنی اگه لامپا خاموش میشد خونه به تاریکی مطلق فرو می رفت چون همه ی پنجره ها با پرده های تیره پوشیده شده بود خیلی گوشنم بود پس از خدمتکار خواستم تا چیزی بهم بده بعد از خوردن صبحانه رفتم تا دور و اطراف رو ببینم به ی در مشکی بلند رسیدم تا خواستم بازش کنم یکی گفت
_ فوضولی کردن تو حریم شخصی دیگران کار زشتیه
+ اینجا پس اتاق تو
_ آره
+ ما باید با هم حرف بزنیم
- باش بریم تو کتابخونه اینم بگم هرگز به اتاق من نرو چون از آدمای فوضول بدم میاد
+ باش بریم
وقتی رسیدیم با ی اتاقی که کتاب ها شده بود دیواره هاش مواجه شدیم ولی من از کتاب ها متنفرم حتی اگه من بخوام چشمام نمیبینه کلمات کتاب رو
+ خب بهم بگو چرا دنبالمی از من چی میخوای ؟
_ خودت رو تو تنها کسی هستی که من رو جذب خودش کرد (داشتم دروغ میگفتم چون اون تنها کسی بود میتونست برام اون کار رو بکنه)
+ اوهوی با تو ام
_ ها بگو سوال بعدی
+ چند سالته و من چی دارم که جذبت شدم نکنه عاشقم شدی
_ من ۲۴۰ سالمه و تو ی انرژی داری که کسی اون رو نداره عاشق شدن هه تو اینطور فک کن
+ الان من چیکار میتونم بکنم
_ مال من باش
+ یعنی ...
نزاشت حرفمو ادامه بدم
_ میخوام باهات ازدواج کنم
ا/ت تعجب کرده بود ولی انتظار این حرکت رو داشت و گرنه برای چی اونو میخواست ولی ا/ت انتظار نداره چیزی که وی میخواد فراتر از این حرفا
حالا بنظرتون وی از ا/ت چی میخواد ؟
- - -
ادامه دارد ....
منتظر باش !
حمایت یادت نره😉
- ۲.۵k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط