🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وچهل دو...
یاشار :
نمی خواستم اینجوری بشه ولی تحمل اینو نداشتم کسی به گیسو نزدیک بشه
می دونستم یه چیزی عوض شده می دونستم آریا به گیسو یه حسی پیدا کرده نمی تونستم اجازه بدم اون از من بگیره وقتی مال من نمی شد نبایدم مال آریا می شد فکر می کردم آسون می تونم با این موضوع کنار بیام که آریا بهش علاقه پیدا کنه ولی وقتی می دیدم کنارش دیونه می شدم چرا داشتم خودمو گول می زدم که می تونم به آنا علاقه پیدا کنم ...جالب بود حدسم درست از آب دراومد آریا به گیسو علاقه پیدا کرده بود ولی نمی خواست بپذیره اون می دونست گیسو مناسبش نیست
- یاشار کجایی پسر تو فکری
امیر رو نگاه کردم وگفتم : چیزی نیست
ساعت رو نگاه کردم دو شب بود
دخترا رفته بودن تو ماشین ماهم داشتیم بازی می کردیم خبری از آریا نبود چند ساعت بود رفته بود
- یاشین برو ببین آریا کجاست برگردیم
یاشین نگاهی بهم انداخت وگفت : فکر کنم خودت بری بهتر باشه
یاشین از رفتار من ناراحت بود می گفت بد با آریا حرف زدم ولی اصلا احساس پشیمونی نمی کردم
- اوه باشه داداشی فکر کنم لازم باشه یکم حرف بزنیم
بلند شدم وکش قوصی به بدنم دادم هوا بد سرد بود
مسیری که آریا رفته بود رو رفتم اینجا رو خوب می شناختم حدسم درست بود کنار رودخونه بود داشت آهنگ گوش می داد
- اریا
جوابمو نداد
- بچه ها قصد رفتن کردن برگردیم ....آریا
برگشت نگام کرد یهو بارون بارید بهم نگاه کرد وگفت : حرفاتو نشنیده می گیرم یاشار
اینو گفت واز کنارم گذشت پس بدجوری دلخور بود فکر کنم ارزشش رو داشت اگه من چیزی نمی گفتم مطمئن بودم اون دونفر تا پایان سفر بدجور بهم دل می بندن من نگاه آریا رو می شناختم خودم تجربه اش کرده بودم
منم پشت سرش رفتم وآخرین نفر بودم تو ماشینم نشستم گلین وآنا نشسته بودن برگشتم طرفشون گفتم : گیسو؟
گلین : همراه نسترن وامیره اون پسره فرهادم باهاشونه
آنا : داداش تنهاست
اینو گفت وسریع پیاده شد
متعجب رفتنشو نگاه کردم
گلین نگام کردوگفت : میخوای منم برم
اخمی کردم وگفتم : بشین سرجات
پوزخندی زد وگفت : خیلی عوض شدی یاشار
ماشینو روشن کردم برگشتم نگاش کردم وگفتم : چطور؟!
گلین :رفتارت با گیسو وآریا خیلی بده تو فکر می کنی آریا به گیسو علاقه پیدا می کنه
خندیدم وگفتم : فکر نمی کنم مطمئنم
گلین : تو حسودیت میشه
جوابشو ندادم وماشینوراه انداختم
گلین : سوال من جواب نداشت ؟
- ترجیح میدم جوابتو ندم
گلین : اگه هیچ وقتم بهم نرسن گیسو تو رو انتخواب نمی کنه ...مسخره است تو اونو دوست نداری
- کافیه گلین خیلی داری حرف می زنی
# پارت صد وچهل دو...
یاشار :
نمی خواستم اینجوری بشه ولی تحمل اینو نداشتم کسی به گیسو نزدیک بشه
می دونستم یه چیزی عوض شده می دونستم آریا به گیسو یه حسی پیدا کرده نمی تونستم اجازه بدم اون از من بگیره وقتی مال من نمی شد نبایدم مال آریا می شد فکر می کردم آسون می تونم با این موضوع کنار بیام که آریا بهش علاقه پیدا کنه ولی وقتی می دیدم کنارش دیونه می شدم چرا داشتم خودمو گول می زدم که می تونم به آنا علاقه پیدا کنم ...جالب بود حدسم درست از آب دراومد آریا به گیسو علاقه پیدا کرده بود ولی نمی خواست بپذیره اون می دونست گیسو مناسبش نیست
- یاشار کجایی پسر تو فکری
امیر رو نگاه کردم وگفتم : چیزی نیست
ساعت رو نگاه کردم دو شب بود
دخترا رفته بودن تو ماشین ماهم داشتیم بازی می کردیم خبری از آریا نبود چند ساعت بود رفته بود
- یاشین برو ببین آریا کجاست برگردیم
یاشین نگاهی بهم انداخت وگفت : فکر کنم خودت بری بهتر باشه
یاشین از رفتار من ناراحت بود می گفت بد با آریا حرف زدم ولی اصلا احساس پشیمونی نمی کردم
- اوه باشه داداشی فکر کنم لازم باشه یکم حرف بزنیم
بلند شدم وکش قوصی به بدنم دادم هوا بد سرد بود
مسیری که آریا رفته بود رو رفتم اینجا رو خوب می شناختم حدسم درست بود کنار رودخونه بود داشت آهنگ گوش می داد
- اریا
جوابمو نداد
- بچه ها قصد رفتن کردن برگردیم ....آریا
برگشت نگام کرد یهو بارون بارید بهم نگاه کرد وگفت : حرفاتو نشنیده می گیرم یاشار
اینو گفت واز کنارم گذشت پس بدجوری دلخور بود فکر کنم ارزشش رو داشت اگه من چیزی نمی گفتم مطمئن بودم اون دونفر تا پایان سفر بدجور بهم دل می بندن من نگاه آریا رو می شناختم خودم تجربه اش کرده بودم
منم پشت سرش رفتم وآخرین نفر بودم تو ماشینم نشستم گلین وآنا نشسته بودن برگشتم طرفشون گفتم : گیسو؟
گلین : همراه نسترن وامیره اون پسره فرهادم باهاشونه
آنا : داداش تنهاست
اینو گفت وسریع پیاده شد
متعجب رفتنشو نگاه کردم
گلین نگام کردوگفت : میخوای منم برم
اخمی کردم وگفتم : بشین سرجات
پوزخندی زد وگفت : خیلی عوض شدی یاشار
ماشینو روشن کردم برگشتم نگاش کردم وگفتم : چطور؟!
گلین :رفتارت با گیسو وآریا خیلی بده تو فکر می کنی آریا به گیسو علاقه پیدا می کنه
خندیدم وگفتم : فکر نمی کنم مطمئنم
گلین : تو حسودیت میشه
جوابشو ندادم وماشینوراه انداختم
گلین : سوال من جواب نداشت ؟
- ترجیح میدم جوابتو ندم
گلین : اگه هیچ وقتم بهم نرسن گیسو تو رو انتخواب نمی کنه ...مسخره است تو اونو دوست نداری
- کافیه گلین خیلی داری حرف می زنی
- ۲۶.۷k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط