{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وچهل سه..



یاشار :
- کافیه گلین خیلی داری حرف می زنی
گلین : چرا منو بغل کردی بعدم به آریا میگی من مقصرم ...تو منو بوسیدی یاشار
صدامو بلند کردم وگفتم : گلین ساکت شو من فقط می خواستم آرومت کنم تو دیونه ای که فکر کردی از روی علاقه اس
با خشم نگام کرد وگفت : هیچ وقت نمیزارم دستت به خواهرم برسه برای همیشه از قلبم بیرونت می کنم یاشار تو خیلی بدجنسی تو لیاقت عشق رو نداری
جوابشو ندادم از عصبانیت نفس نفس می زد
- ببین گلین تو همیشه برای من عزیزبودی مثله یه خواهر نه چیزدیگه نمیخوام رابطه امون بهم بخوره چون واقعا برام عزیزی پس منو تهدید نکن من اگه بخوام گیسو مال من
میشه
گلین با خنده گفت : وچطوراین قدرت رو پیدا کردی که لب ترکنی اون مال تو میشه
نگاهی بهش انداختم وگفتم : اینش دیگه به خودم مربوطه گلین جان بخوام گیسو مال من میشه ولی من میخوام گیسو خودش منو بخواد
- تا حالا کسی بهت گفته خیلی اعتمادبنفست بالاست
خندیدم وگفتم : اره تو
باحرص روشو برگردوند وگفت : بی مزه ...
- اتفاقا همه بهم میگن بامزه ...گلین نمیخوام رابطه امون بهم بخوره خب پس دیگه بی خیال شو تو هم که گفتی منو فراموش می کنی
جعبه دستمال کاغذی رو برداشت وکوبوند تو سرم
- هی چیکار می کنی تو ...
گلین : حقت بود
- بار آخرت باشه فهمیدی
بی خیال روشو برگردوند خندم گرفته بود ولی چیزی نگفتم پررو بشه بد داشت بارون می بارید
- چرا گیسو با امیر اینا اومد
- نمی دونم خودش گفته من با این دوتا نمیام حتما با امیر اومده دیگه
- اهان
دیگه حرفی نزدم اونم سکوت کرده بود عذاب وجدان داشتم فکر کنم آریا رو خیلی ناراحت کردم اون آزارش به مورچه هم نمی رسید ولی من جلو همه با غرورش بازی کردم موبایلمو برداشتم وشماره ای امیر زو گرفتم ولی آنتن نمی داد
- هوا بده آنتن نمیده گفتم بریم تو شهر یه چیزی بخوریم
گلین چیزی نگفت برگشتم دیدم خوابه خندیدم وگوشی رو گذاشتم سر جاش بعد از یه مسافتی به شهر رسیدیم چون زودتر از بچه ها رسیدم وایسادم وزنگ زدم به امیرو گفتم بیان پیش ما سفارش دل قلوه دادم بارش باروم شدیدتر شده بود هم زمان آریا وامیر باهم رسیدن همه پیاده شدن وحمله کردن به سیخ ها گلینم بیدار شد براش دوتا سیخ گذاشته بودم کنار دادم بهش
گلین یه نکاهی انداخت وگفت : گیسو نیومد
نسترن : کجا ؟
گلین : نمیاد یه چیزی بخوره
آریا اخم کرده بود وتکیه داده بود به ستون ایون کبابی
امیر اومد کنارم وگفت : یاشار گیسو کجاست؟
متعجب نگاش کردم وگفتم : یعنی چی ؟
دیدگاه ها (۱)

🦋گیسوی شب🦋# ادامه پارت صدوچهل وسه ...آریا اخم کرده بود وتکیه...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو چهل چهار..‌آریا: خوابم نمی برد ویاشارم ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل دو...یاشار : نمی خواستم اینجوری بشه...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوچهل یک...آریا: - داداش میشه برگردیم من و...

My boyfriendP:15تو گوشیت رو برداشتی و رفتی تو مخاطبین. اسم ج...

part8 «دخترِ خیابان بارونی – حقیقتی که زخمی می‌کنه»بارون تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط