«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۷۵
اونوقت...
و خودمو بهش نزدیک کردم
اخمش رو غلیظ تر کرد و عصبی مستقیم هولم داد داخل حموم و زیر دوش و قبل اینکه بتونم تکون بخورم اب سرد رو باز کرد و گفت نه. قراره مستي تو رو بپرونیم.
شوکه با دهن باز لرزیدم از شدت شوك و سرماي اب نفسم مقطع شد و شروع کردم
به تند لرزیدن..
دوش رو از بالا برداشت و خالی کرد روم.
از سرتاپام.
اول دوش رو پشتم گرفت و بعد اورد روي سر و بعد
صورتم.. هیچی نمیگفت.
دندونام از سرما شروع کردن به هم خوردن تهیونگ حالا از سرت پرید اون زهرماري؟ از این همه غریبگی و خشمش از این سرما از این نقشه احمقانه اشکم اروم جاري شد و پردرد دست روی صورتم
کشیدم.
خودشو کشید جلو...
زل زدم بهش..
چشماش پر از خشم و سرزنش بود که قلبم رو به درد
میاورد..
اومد جلوتر..
خيلي نزديکم بود..خيلي..
گرماي تنش رو روي تن سرد و خیسم حس میکردم و این
لرزم رو شدید تر میکرد
به سختي اب دهنم رو قورت دادم.
جدي
کاملا مماس باهام شیر اب رو پشت سرم بست و
دوش رو سرجاش گذاشت.
تاب این همه نزدیکی رو نداشتم.
تند یه قدم عقب رفتم که پام یه کم لیز خورد و کمرم خورد به پیچ شیر و برای اینکه خودمو نگه دارم و نیوفتم تند به شیراب چنگ زدم و دنیلم براي اينکه جلوي افتادنم رو بگیره سریع خودشو جلو کشید و کمرم رو گرفت که یهو اب از دوش روي هردومون جاري شد. جيغ ريزي کشیدم و شوکه زل زدم بهش.
الحلجيغ ريزي کشیدم و شوکه زل زدم بهش.
نزديك و یه دستش به کمرم و حالا آب از سر و روي هر
دومون جاري شده بود.
اخماش بي
اختیار شل شد و خیلی عمیق زل زد تو چشمام.
سینه ام تند تند بالا و پایین میرفت و تنم میلرزید. اما نه
از سرما...
بي قرار نگاش کردم..
قطره هاي آب از روی موها و صورت قشنگش سر
میخوردن پایین
نگاهمو تند و ناخودآگاه به لباش کشیدم.
part ۱۷۵
اونوقت...
و خودمو بهش نزدیک کردم
اخمش رو غلیظ تر کرد و عصبی مستقیم هولم داد داخل حموم و زیر دوش و قبل اینکه بتونم تکون بخورم اب سرد رو باز کرد و گفت نه. قراره مستي تو رو بپرونیم.
شوکه با دهن باز لرزیدم از شدت شوك و سرماي اب نفسم مقطع شد و شروع کردم
به تند لرزیدن..
دوش رو از بالا برداشت و خالی کرد روم.
از سرتاپام.
اول دوش رو پشتم گرفت و بعد اورد روي سر و بعد
صورتم.. هیچی نمیگفت.
دندونام از سرما شروع کردن به هم خوردن تهیونگ حالا از سرت پرید اون زهرماري؟ از این همه غریبگی و خشمش از این سرما از این نقشه احمقانه اشکم اروم جاري شد و پردرد دست روی صورتم
کشیدم.
خودشو کشید جلو...
زل زدم بهش..
چشماش پر از خشم و سرزنش بود که قلبم رو به درد
میاورد..
اومد جلوتر..
خيلي نزديکم بود..خيلي..
گرماي تنش رو روي تن سرد و خیسم حس میکردم و این
لرزم رو شدید تر میکرد
به سختي اب دهنم رو قورت دادم.
جدي
کاملا مماس باهام شیر اب رو پشت سرم بست و
دوش رو سرجاش گذاشت.
تاب این همه نزدیکی رو نداشتم.
تند یه قدم عقب رفتم که پام یه کم لیز خورد و کمرم خورد به پیچ شیر و برای اینکه خودمو نگه دارم و نیوفتم تند به شیراب چنگ زدم و دنیلم براي اينکه جلوي افتادنم رو بگیره سریع خودشو جلو کشید و کمرم رو گرفت که یهو اب از دوش روي هردومون جاري شد. جيغ ريزي کشیدم و شوکه زل زدم بهش.
الحلجيغ ريزي کشیدم و شوکه زل زدم بهش.
نزديك و یه دستش به کمرم و حالا آب از سر و روي هر
دومون جاري شده بود.
اخماش بي
اختیار شل شد و خیلی عمیق زل زد تو چشمام.
سینه ام تند تند بالا و پایین میرفت و تنم میلرزید. اما نه
از سرما...
بي قرار نگاش کردم..
قطره هاي آب از روی موها و صورت قشنگش سر
میخوردن پایین
نگاهمو تند و ناخودآگاه به لباش کشیدم.
- ۵۲۳
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط