{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینک

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینک
پارت ۵: اعتراف و انتخاب (پایان)

بعد از اون شب بارونی، همه‌چیز تغییر کرده بود.

ا.ت هر بار که هودی Jungkook رو می‌دید، یاد نگاهش می‌افتاد.

نگاهی که آروم بود… اما خیلی چیزها توش پنهان شده بود.

چند روز گذشت.

پیام‌ها بیشتر شد.

دیدارها بیشتر شد.

و احساسات هم واقعی‌تر.

اما یه عصر، وقتی ا.ت تنها توی استودیو تمرین می‌کرد، در آروم باز شد.

V وارد شد.

ا.ت تعجب کرد.

«تهیونگ؟»

تهیونگ چند قدم جلو اومد.

نگاهش جدی بود.

«باید یه چیزی بگم.»

ا.ت ساکت موند.

تهیونگ نفس عمیقی کشید.

«اون شب… تو و جونگکوک رو دیدم.»

ا.ت قلبش لرزید.

تهیونگ ادامه داد:

«نمی‌خواستم چیزی بگم، ولی دیگه نمی‌تونم پنهانش کنم.»

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد گفت:

«منم بهت علاقه دارم.»

سکوت.

هوای استودیو سنگین شد.

ا.ت برای لحظه‌ای حرفی نداشت.

اما درست همون موقع—

در باز شد.

جونگکوک اونجا ایستاده بود.

نگاهش بین ا.ت و تهیونگ جابه‌جا شد.

چند ثانیه سکوت.

بعد آروم جلو اومد و مستقیم به ا.ت نگاه کرد.

«من نمی‌خوام مجبورِت کنم انتخاب کنی…»

مکث کرد.

«ولی چیزی که نسبت بهت دارم واقعیه.»

قلب ا.ت تند می‌زد.

نگاهش بین هر دو نفر چرخید.

تهیونگ همیشه مهربون و آروم بود.

اما جونگکوک…

از همون اولین روز، قلبش رو به حرکت درآورده بود.

ا.ت آروم قدمی برداشت.

و ایستاد روبه‌روی جونگکوک.

لبخند زد.

«فکر کنم قلبم از قبل انتخابشو کرده بود.»

جونگکوک برای اولین بار اون‌قدر واضح لبخند زد.

تهیونگ نگاهشون کرد و آروم خندید.

«می‌دونستم.»

اون شب، روی پشت‌بوم شرکت، جونگکوک و ا.ت کنار هم ایستاده بودن.

باد آروم می‌وزید.

جونگکوک بهش نگاه کرد و گفت:

«از همون اولین اجرا… دیگه نتونستم فراموشت کنم.»

ا.ت لبخند زد.

و این بار—

دیگه هیچ‌کدوم لازم نبود احساسشون رو پنهان کنن.

پایان ✨

ببخشید اگه بد شد
به بزرگی خود ببخشید
sorry
دیدگاه ها (۲)

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۴: قرار مخفیانهروز بعد، از صبح...

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۳: پیامی در نیمه‌شبگوشی ا.ت رو...

پارت آخر Pt⁵ : اعتراف آخر شب 🌙💜ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.فیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط