{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مافیا بود ولی تو

{ وقتی مافیا بود ولی تو }
𝖕𝖆𝖗𝖙 5

* اممممم چه خوشمزتتتت
« یاااا چقد میخوریییییی مثلا شکمو نیستیییییی
* ببین من غذا ببینم دیونه میشم پس ببنددد
« عایش….
* ببخشیددددددد
« بخور بخور سرد شددددد
* اومممممم

(دیلینگ دیلینگ. گوشی ا/ت زنگ میخوره)

* عایشششش کیه زنگ میزنهههه

( اسم سیو شده: اوپا جئون)

«اوم اوم اوم… کیه جواب بدههه
* عم باشه وایسا میرم تو اتاق
« اوکی

* عوو. بله؟
“ هنوزم بیداری ( خمیازه)
* عووو اوپا تو چرا نمیخابییی
“ وقتی دوست دخترم بیداره منم نمیتونم بخابم(بازم خمیازه)
* عوم باشه باشه.. برات لالا یی بخونم؟
“ نه نمیخام خودم میرم میخابم میخاستم ببینم حالت خوبه یا نه که خوبه شبت بخیر بیب
*عوممم.. اوتی شبت بخیررررر
« یا کی بود؟
* هیییی ترسیدممم
« کی بود؟
* دوست پسرم<:
« یااا چییییی
* دوست پسرمههه
« هوم اوکییییی مبارکههههه
* مرسییییی

( ساعت:3:56AM)
«برام تعریف کنننننن
* عاییی نه خابم میاد ساعت چهاره بقیه غذا هم خودت بخوررررر
« یااااا
* شبت بخیر اونیییی( در و بست)

(صبح شد.ساعت2:50PM)

(دینگ دینگ دینگ صدای در)

*عایشش کیههههه اول صبییی
(چشماشو میمالونه. یه چند دیقه راه میره میرسه به در…..در و باز میکنه)

* یااا کیههه ….
دیدگاه ها (۶)

لذت ببرید . این فیک رو چون دارم مینویسم یکم دیر به دیر میزار...

{وقتی مافیا بود ولی تو}𝖕𝖆𝖗𝖙 7“ای بابا میخاستم بهش پاستیل بدم...

حمایت شهههههه. درضم نظرتونو برام تو کامنتا بنویسیننننننن🗿🔪𝒑𝒂...

𝒑𝒂𝒓𝒕8با وارد شدن لونا خودمو جمع و جور کردم ...لونا : بیا این...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط