{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

عاشق خدمتکار شدم
پارت پنجم
خلاقه باهم موتور بازی کردن و بعد رفتم به خانه.
کوک=) لیها باهام ازدواج کن.
لیها=) چی؟
کوک=) باهام ازدواج کن.
لیها =) اخه... خب....
کوک=) اقا قبول کردی.
کوک=) بچه ها معرفی می کنم همسر من لیها خانم، از الان به بعد این خانمکار نمی کنه. زمنن بهش میشید، خانم لیها.
کوک لیها رو بغل کرد و به اتاقی که برای جونگ کوک که اگه ازدواج کرد بره رفت(منحرف نباشید، دوتا تخت داره)
کوک=) لیها لباس خوابتو بپوش.
لیها=) اممممم.... باشه.
لیها تو تختش خوابید وقتی دراز کشید کوک پتو رو روی لیها کشید و بوسش کرد(لپشو) و خوابید.
لیها
وقتی از خواب بلند شدم حس کردم کسی داره نگام می کنه، وقتی به پشت سرم نگاه کردم، کوک خواب بود.
وقتی دره اتاقو باز کردم پدر کوک رو دیدم. اون گلومو گرفت و کوبوند به دیوار و اروم گفت....
پدر کوک=) این همه تلاش کردم برای کوک نشی، برای من بشی خانوم کوچولو
لیها=) چی.....
پدر کوک=) از همون اول که دیدمت برای اینکه خوشگل بودی.
لیها=) یعنی.....
پدر کوک=) اره، یعنی اینکه من تورو برای خودم گرفته بودم اما تو برای کوک شدی.
لیها=) کو....(داد)
پدر کوک جلوی دهنشو گرفت.
پدر کوک=) خفه شو، تو حالا دیگه مال منی.
پدر کوک دستشو اورد تا به کمر لیها بزنه اما لیها دستشو گاز گرفت و کوکو بیدار کرد.
لیها=) کوک، کوک.
کوک=) ها.....
کوک دید داره باباش سمت لیها میاد و بعد دید لیها ترسیده و به دیوار چسبیده.
کوک=) بابا برای جی اینجایی.
پدر کوک=) هیچی اومدم بیدارت کنم.
کوک=) پس چرا لیها ترسیده.
پدرکوک=) هیچی یهو از خواب بلند شد منو دید ترسید.
پدر کوک وقتی دید پسرش هواسش دید به لیها اشاره کرد که دهنشو ببنده.
پدر کوک از اتاق بیرون رفت.
کوک=) لیها چیشده.
لیها=) هیچی.
کوک با تعجب رفت بیرون از اتاق.
دیدگاه ها (۰)

پارت

عشق در قوانین مختلف پارت اوللیها=) یک دختر 1...

پارت

می گفت.... دبگه این ادما(بد لاشین) بسه

پارت

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط