{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بود یکی نبود،

یکی بود یکی نبود،
این داستان زندگی ماست؛

همیشه همین بوده، یکی بود یکی نبود.
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن،
با هم ساختن، برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود،
که یکی بود، دیگری هم بود؛ همه با هم بودند
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم
از دارایی، از آبرو، از هستی...

انگار که بودنمان وابسته ی نبودن دیگریست؛
هیچ کس نمیداند جز ما، هیچ کس نمی فهمد جز ما!
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم

"هنر نبودن دیگری"......


#علی_شریعتی
دیدگاه ها (۱)

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

هنوز برای ساخت یک ایده باید ساعتها کدنویسی کنید

Dana-Apada

بسم الله الرحمن الرحیم معنای گناه از نگاه چوپان پیر :وقتی از...

اعجاز علمی قران در مورد تاريكى دريا{موج من فوقه موج} [ سوره ...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

https://wisgoon.com/dabi5988من هشت سال از عمرم را در اسارت و...

دو جا مواظب باشيد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط