part
part.25.
نمیدونم چرا ولی اول من به جونگ کوک زنگ زدم.
+..سلام چیکار میکنی..
-..کار تهیونگم اونطرفمه پسرا هم هستن بچه ها عشقمه عشق تهیونگم هست..
+.. گوشی رو بزار رو آیفون ..
-..گذاشتم ..
+.. عشق تهیونگ. حامله یه ..
-..چییی..
+..زنگ زدم بگم تهیونگ دمت گرم تو سه ساعت حاملش کردی ..
جین گفت..همین انتظار و داشتم مبارکه..
نامجون .. اووو تهیونگ خوش به حالت..
جیمین .. چطوری این کارو کردی..
+.. جیمین شی میتونی از جونگ کوک بپرسی بلده ..
-..تماس خوبی بود بایی بایی..
قطع کرد
هه هه
سه جو گفت.. بهش گفتی ..
+..اره ..
سه جو گفت.. چی گفت..
+..پسرا نداشتن چیزی بگه قطع کردن..
دوباره داشتیم اماده میشدیم
که جونگ کوک زنگ زد.
-..چیکار می کنی..
+.. جمع و جور میکنم..
-..چرا جلو پسرا گفتی..
+.. خودت نگفتی گور بابایه همه ..
-..فردا شبم میرسه..
+..چی شد کی میاین..
-.به پسرا گفتم ساعت ۷ اونجاییم ..
+..اوکی بای..
-.. بای..
(شب)
زنگ در خورد
درو باز کردم بی تی اس بودن اومدن داخل
+..بشینین..
سلام کردن و نشستن
تهیونگ گفت.. سه جو کو..
+..چرا..
تهیونگ گفت..کارش دارم..
+..الان میاد حالش به لطف تو خوب نیست..
-..اووو تهیونگ به منم یاد بده..
+.. ساکت شو ..
بعد رفتم
داشتن پچ پچ میکردن که سه جو آمد جلو همه تهیونگ پرید بغلش کرد نگاشون می کردم که جونگ کوک پاشد اومد کنارم
-.. دلت میخواد بغلت کنم..
+..نه ما حسود نیستم..
-..دروغگو..
+..من دروغ نمی گم ..
-..اگه خجالت می کشی میخوایی بریم تو اتاق..
+..خر..
بغلم کرد تهیونگ بهمون نگاه کرد گفت..حسود ها رو ببین ..
از بغلش در اومدم
+..حسود منم یا تو که تا منو با جونگ کوک میبینی باید یک چیزی بگی..
سه جو..بسه شاممونو بخوریم ..
تهیونگ گفت..اوکی ..
شوگا گفت.. من گشنمه ..
+..باشه .. را ج
نشستیم سر سفره داشتیم هات داگ می خوردیم بگم سس روی لبم بود جونگ کوک با دستش سس ها رو برداشت از رو لبم و خورد همه به من نگاه میکردن جونگ کوک نفهمیده که چیکار کرد یکم که گذشت
-..بخورین فضولی نکنین..
بعدش یکم سوجو(الکل) خوردیم آلان باید به چیهوپ می گفتم
-..نمی گی..
+..بهش بگو بیاد تو اتاق..
رفتم تو اتاق نشستم رو تخت که چیهوپ اومد نشست کنارم
گفت .. چی شده زن داداش..
+..بشن کنارم..
نشست
+..میخواهم باهات صحبت کنم..
گفت..سرچی..
+.مامان بابات..
گفت.. راستش مامان بابا مو یادم نمیاد فقط خواهرمو یادم میاد که زیاد نیست دلم هم براش تنگ شده ..
+..منم دلم برات تنگ شده..
گفت.. چی میگی..
+..راستش اسمم جانگ جی یونه منو یادت میاد..
وقتی مست باشی همین میشه
گفت..جدی میگی ..
+..ببخشید که پیداتخ
نکردم ..
بغلم کرد منم داشت از خوشحالی گریم می گرفت که جونگ کوک در را باز کرد
-..خوبه بسه بسه چیهوپ عشقمو ول کن..
از بغلش اومدم بیرون
+..به داداشم رحم نداری..
-..نوچ جز من هیچ مردی نمیتونه بغلت کنه..
-..چیهوپ الان همه میدونن خواهتون کین..
دوباره بغلم کرد
گفت .. چجوری میخوایی از بغلم درش بیاری..
-. جیهوپ بسه..
+..جیهوپ ولم کن..
گفت.. نمیکنم..
ممکم تر فشارم داد
-..ولش نمی کنی پس..
گفت.. نه..
اومد پشت جیهوپ و باهام چش تو چش شد و با دستش سرم را بالا آورد و شروع به بوسیدنش کرد و ولم نمی کرد
جیهوپ گفت.. چیکار می کنی..
نمی تونست ببینمون ولی حس میکرد ولم کرد که ببینه جونگ کوک ولم کرد
+..مگه من اسباب بازی شمام..
نمیدونم چرا ولی اول من به جونگ کوک زنگ زدم.
+..سلام چیکار میکنی..
-..کار تهیونگم اونطرفمه پسرا هم هستن بچه ها عشقمه عشق تهیونگم هست..
+.. گوشی رو بزار رو آیفون ..
-..گذاشتم ..
+.. عشق تهیونگ. حامله یه ..
-..چییی..
+..زنگ زدم بگم تهیونگ دمت گرم تو سه ساعت حاملش کردی ..
جین گفت..همین انتظار و داشتم مبارکه..
نامجون .. اووو تهیونگ خوش به حالت..
جیمین .. چطوری این کارو کردی..
+.. جیمین شی میتونی از جونگ کوک بپرسی بلده ..
-..تماس خوبی بود بایی بایی..
قطع کرد
هه هه
سه جو گفت.. بهش گفتی ..
+..اره ..
سه جو گفت.. چی گفت..
+..پسرا نداشتن چیزی بگه قطع کردن..
دوباره داشتیم اماده میشدیم
که جونگ کوک زنگ زد.
-..چیکار می کنی..
+.. جمع و جور میکنم..
-..چرا جلو پسرا گفتی..
+.. خودت نگفتی گور بابایه همه ..
-..فردا شبم میرسه..
+..چی شد کی میاین..
-.به پسرا گفتم ساعت ۷ اونجاییم ..
+..اوکی بای..
-.. بای..
(شب)
زنگ در خورد
درو باز کردم بی تی اس بودن اومدن داخل
+..بشینین..
سلام کردن و نشستن
تهیونگ گفت.. سه جو کو..
+..چرا..
تهیونگ گفت..کارش دارم..
+..الان میاد حالش به لطف تو خوب نیست..
-..اووو تهیونگ به منم یاد بده..
+.. ساکت شو ..
بعد رفتم
داشتن پچ پچ میکردن که سه جو آمد جلو همه تهیونگ پرید بغلش کرد نگاشون می کردم که جونگ کوک پاشد اومد کنارم
-.. دلت میخواد بغلت کنم..
+..نه ما حسود نیستم..
-..دروغگو..
+..من دروغ نمی گم ..
-..اگه خجالت می کشی میخوایی بریم تو اتاق..
+..خر..
بغلم کرد تهیونگ بهمون نگاه کرد گفت..حسود ها رو ببین ..
از بغلش در اومدم
+..حسود منم یا تو که تا منو با جونگ کوک میبینی باید یک چیزی بگی..
سه جو..بسه شاممونو بخوریم ..
تهیونگ گفت..اوکی ..
شوگا گفت.. من گشنمه ..
+..باشه .. را ج
نشستیم سر سفره داشتیم هات داگ می خوردیم بگم سس روی لبم بود جونگ کوک با دستش سس ها رو برداشت از رو لبم و خورد همه به من نگاه میکردن جونگ کوک نفهمیده که چیکار کرد یکم که گذشت
-..بخورین فضولی نکنین..
بعدش یکم سوجو(الکل) خوردیم آلان باید به چیهوپ می گفتم
-..نمی گی..
+..بهش بگو بیاد تو اتاق..
رفتم تو اتاق نشستم رو تخت که چیهوپ اومد نشست کنارم
گفت .. چی شده زن داداش..
+..بشن کنارم..
نشست
+..میخواهم باهات صحبت کنم..
گفت..سرچی..
+.مامان بابات..
گفت.. راستش مامان بابا مو یادم نمیاد فقط خواهرمو یادم میاد که زیاد نیست دلم هم براش تنگ شده ..
+..منم دلم برات تنگ شده..
گفت.. چی میگی..
+..راستش اسمم جانگ جی یونه منو یادت میاد..
وقتی مست باشی همین میشه
گفت..جدی میگی ..
+..ببخشید که پیداتخ
نکردم ..
بغلم کرد منم داشت از خوشحالی گریم می گرفت که جونگ کوک در را باز کرد
-..خوبه بسه بسه چیهوپ عشقمو ول کن..
از بغلش اومدم بیرون
+..به داداشم رحم نداری..
-..نوچ جز من هیچ مردی نمیتونه بغلت کنه..
-..چیهوپ الان همه میدونن خواهتون کین..
دوباره بغلم کرد
گفت .. چجوری میخوایی از بغلم درش بیاری..
-. جیهوپ بسه..
+..جیهوپ ولم کن..
گفت.. نمیکنم..
ممکم تر فشارم داد
-..ولش نمی کنی پس..
گفت.. نه..
اومد پشت جیهوپ و باهام چش تو چش شد و با دستش سرم را بالا آورد و شروع به بوسیدنش کرد و ولم نمی کرد
جیهوپ گفت.. چیکار می کنی..
نمی تونست ببینمون ولی حس میکرد ولم کرد که ببینه جونگ کوک ولم کرد
+..مگه من اسباب بازی شمام..
- ۱۶۸
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط