قسمت
قسمت۲۰:
سارا هم تو بغل سهون بود....
بکی هم نیشش تا بیخ گوشش باز شده بود.....
داشت نهایت کیفشو می برد...
خلاصه هر جایی که فکرشو بکنیدو بوس کرد البته تنه ی بالامو.....
منم انقدر سر و صورتشو بوس کردم دهنم خشک شد بقیه هم دست به کار شده بودن اون خوابگامون تو چین بود و اون اتاقه خعلی گنده بود یه چهل متری میشد....
همه داشتن عشقشونو میبوسیدن در زیر پتو.....
_بکی؟
_هان؟
_داری لذت میبری؟
_اوهوم!
_داری کیف میکنی؟
_اوهوم...
_اوهومو درد....
_خخخخخ
گردنمو بوسید اونورشم بوسید...
_چه قدر دوسم داری؟
_خیلی
_خیلیییی؟
_اره
_خیلییییییییییییییی؟
_اوهوم...
_پس بگو چرا از این کارا میکنی ؟
_اوففف گپسانگ
_ناراحت نشو منظوری نداشتم!
_میدانم....
بازومو گاز گرفت منم لپشو گاز گرفتم....
یهو اومد لباشو گذاشت رو لبام فک کردم میخواد بوسم کنه یهو لبامو گاز گرفت جیغ کشیدم....
یهو همه کلشونو از پتو اوردن بیرون...
لبام داشت خون میومد....
_اه ببخشید خخخ....
بقیه:(●__●)
من:o(╥﹏╥)o
بکی:(〜^∇^)〜
_دردددد...
بقیه هم لبای عشقاشونو گاز گرفتن ولی دی او بوسش کرد بعد گاز گرفت.....
دخترا:آآآیییییی...ಥ_ಥ
پسرا:خخخخخ.(^_-)≡★(>y<)
بکی:( ˘ ³˘)❤
بکی تند تند لبامو بوسید...
_موچ موچ موچ موچ موچ موچ موچ موچ ....خلاصه ول کن نبود منم یاریش کردم....
صدتا قل خوردیم...
بقیه هم تقلید کردن فضا پر بود از صدای مارچ مورچی....
فرداش روز عروسی چهارتامون بود....
تو بغل عشقامون خوابمون برد.....
سارا هم تو بغل سهون بود....
بکی هم نیشش تا بیخ گوشش باز شده بود.....
داشت نهایت کیفشو می برد...
خلاصه هر جایی که فکرشو بکنیدو بوس کرد البته تنه ی بالامو.....
منم انقدر سر و صورتشو بوس کردم دهنم خشک شد بقیه هم دست به کار شده بودن اون خوابگامون تو چین بود و اون اتاقه خعلی گنده بود یه چهل متری میشد....
همه داشتن عشقشونو میبوسیدن در زیر پتو.....
_بکی؟
_هان؟
_داری لذت میبری؟
_اوهوم!
_داری کیف میکنی؟
_اوهوم...
_اوهومو درد....
_خخخخخ
گردنمو بوسید اونورشم بوسید...
_چه قدر دوسم داری؟
_خیلی
_خیلیییی؟
_اره
_خیلییییییییییییییی؟
_اوهوم...
_پس بگو چرا از این کارا میکنی ؟
_اوففف گپسانگ
_ناراحت نشو منظوری نداشتم!
_میدانم....
بازومو گاز گرفت منم لپشو گاز گرفتم....
یهو اومد لباشو گذاشت رو لبام فک کردم میخواد بوسم کنه یهو لبامو گاز گرفت جیغ کشیدم....
یهو همه کلشونو از پتو اوردن بیرون...
لبام داشت خون میومد....
_اه ببخشید خخخ....
بقیه:(●__●)
من:o(╥﹏╥)o
بکی:(〜^∇^)〜
_دردددد...
بقیه هم لبای عشقاشونو گاز گرفتن ولی دی او بوسش کرد بعد گاز گرفت.....
دخترا:آآآیییییی...ಥ_ಥ
پسرا:خخخخخ.(^_-)≡★(>y<)
بکی:( ˘ ³˘)❤
بکی تند تند لبامو بوسید...
_موچ موچ موچ موچ موچ موچ موچ موچ ....خلاصه ول کن نبود منم یاریش کردم....
صدتا قل خوردیم...
بقیه هم تقلید کردن فضا پر بود از صدای مارچ مورچی....
فرداش روز عروسی چهارتامون بود....
تو بغل عشقامون خوابمون برد.....
- ۳.۲k
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط