{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


ناگهان دلم از دوستی او سرشار شد. او را با ستایشی بی‌مرز دوست داشتم. انگار که سال‌های سال با هم فکر کرده بودیم، دوش به دوش هم جنگیده بودیم و یک دهان ترانه خوانده بودیم…

#ناظم_حکمت


دیدگاه ها (۰)

اکنون کجاست؟چه می کند؟کسی که،فراموشش کرده ام .. !

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مرضیه جانم...❤️دیدارت، شبیه آمدنِ بهار به شهری‌ست که سال‌ها ...

می‌دونی؟ همیشه فکر می‌کردم اگه آدم‌های این شهر چشم‌شون شور ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط