💙❤💙❤💙❤💙❤
💙❤💙❤💙❤💙❤
سونادو( پارت ۶ )
شب موقع خواب :
ساعت: ۱۲:۵
همه خواب بودن که لایلا یه دفعه از خواب بیدار میشه و این طرف و اون طرف رو نگاه میکنه.
لایلا : من مطمئنم یه چیزی توی اتاقه
شینون.....شینون بیدار شو......
شینون : چی شده لایلا......
لایلا : داداشی من مطمئنم یه چیزی توی اتاق هست.....شاید یه روح یا شاید هم نفر اومده توی خونه شاید هم یه دزد باشه.....
شینون : الکی خودت رو نگران نکن.
هیچ روح....یا کسی مثل دزد و اینجور چیز ها توی خونه نیست....پس حالا بخواب
لایلا : ( با صدای لرزان می گوید )
داداشی از توی کمد یه صدایی میاد گوش کن......
شینون : خیله خب....دارم گوش میدم
لایلا : صدای تق تق میومد
در همون لحظه ناگهان کمی در کمد باز میشه یه نفر توی کمد ایستاده و به اونا خیره شده بعد از چند ثانیه شروع به حرف زدن میکنه
اون نفر : سلام بچه ها....من اومدم تا به حسابی که با پدر و مادرتون دارم رسیدگی کنم با کشتن شما دوتا.....
شینون : لایلا سریع بیا پشت من....
لایلا : چشم داداشی ....
شینون از هر قدرتش که استفاده میکرد نمیتونست اون فرد ناشناس رو بزنه چون اون سریع تغییر مکان می داد.
شینون : لایلا دست منو بگیر.
....
باید بریم پیش مامان و بابا....
اون نفر : نه...صبر کنید.....
شینون و لایلا به سرعت وارد اتاق سونیک و شدو میشن
لایلا و شینون : مامان!!!....بابا!!!
سونیک : چی شده بچه ها....
شدو : شینون نگو که تو هم از الان میخوای مثل لایلا خواب های بد ببینی و بترسی....
شینون و لایلا : مامان...بابا...یه نفر توی اتاقمونه....
سونیک و شدو : چی!!!
سونیک : حتما اشتباه کردید.....
شینون : نه مامان این بار دیگه لایلا خواب ندیده منم دیدمش....
سونیک و شدو با لایلا و شینون سریع به سمت اتاق شینون و لایلا میروند.
میبینند در کمد باز است ولی کسی داخل اون نیست.
شدو : دیدید کسی اینجا نیست.
یه دفعه تخت لایلا تکون میخوره...
سونیک به شدو نگاه میکنه و دوتایی یه دفعه میرن زیر تخت.....وقتی اون نفر رو بیرون میارن میبینند که اسکروج هست وقتی شدو اینو میفهمه درجا به رد شدو تبدیل میشه و اسکروج رو از خونشون پرت میکنه بیرون جوری که تا۷۰۰کیلومتر اون طرف تر می افته
ادامه اش رو بعدا میزارم عشقا❤😘
سونادو( پارت ۶ )
شب موقع خواب :
ساعت: ۱۲:۵
همه خواب بودن که لایلا یه دفعه از خواب بیدار میشه و این طرف و اون طرف رو نگاه میکنه.
لایلا : من مطمئنم یه چیزی توی اتاقه
شینون.....شینون بیدار شو......
شینون : چی شده لایلا......
لایلا : داداشی من مطمئنم یه چیزی توی اتاق هست.....شاید یه روح یا شاید هم نفر اومده توی خونه شاید هم یه دزد باشه.....
شینون : الکی خودت رو نگران نکن.
هیچ روح....یا کسی مثل دزد و اینجور چیز ها توی خونه نیست....پس حالا بخواب
لایلا : ( با صدای لرزان می گوید )
داداشی از توی کمد یه صدایی میاد گوش کن......
شینون : خیله خب....دارم گوش میدم
لایلا : صدای تق تق میومد
در همون لحظه ناگهان کمی در کمد باز میشه یه نفر توی کمد ایستاده و به اونا خیره شده بعد از چند ثانیه شروع به حرف زدن میکنه
اون نفر : سلام بچه ها....من اومدم تا به حسابی که با پدر و مادرتون دارم رسیدگی کنم با کشتن شما دوتا.....
شینون : لایلا سریع بیا پشت من....
لایلا : چشم داداشی ....
شینون از هر قدرتش که استفاده میکرد نمیتونست اون فرد ناشناس رو بزنه چون اون سریع تغییر مکان می داد.
شینون : لایلا دست منو بگیر.
....
باید بریم پیش مامان و بابا....
اون نفر : نه...صبر کنید.....
شینون و لایلا به سرعت وارد اتاق سونیک و شدو میشن
لایلا و شینون : مامان!!!....بابا!!!
سونیک : چی شده بچه ها....
شدو : شینون نگو که تو هم از الان میخوای مثل لایلا خواب های بد ببینی و بترسی....
شینون و لایلا : مامان...بابا...یه نفر توی اتاقمونه....
سونیک و شدو : چی!!!
سونیک : حتما اشتباه کردید.....
شینون : نه مامان این بار دیگه لایلا خواب ندیده منم دیدمش....
سونیک و شدو با لایلا و شینون سریع به سمت اتاق شینون و لایلا میروند.
میبینند در کمد باز است ولی کسی داخل اون نیست.
شدو : دیدید کسی اینجا نیست.
یه دفعه تخت لایلا تکون میخوره...
سونیک به شدو نگاه میکنه و دوتایی یه دفعه میرن زیر تخت.....وقتی اون نفر رو بیرون میارن میبینند که اسکروج هست وقتی شدو اینو میفهمه درجا به رد شدو تبدیل میشه و اسکروج رو از خونشون پرت میکنه بیرون جوری که تا۷۰۰کیلومتر اون طرف تر می افته
ادامه اش رو بعدا میزارم عشقا❤😘
- ۴۲۷
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط