{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز با یاد تو با دیدهی تر

بـــاز با یاد تــــو با دیـــــده‌ی تـــر
مثل شب‌های دگـــــر تا به سحـــر
لحظه‌ای را مژه بـــــر هــــم نـزدم
نیست انگــــار که از خواب خبــــر
گــــرچه داری خبـر از حرف دلـــم
می‌نــــویسم همــــه را بـار دگـــــر
می‌بـــرد گــــریه امانم ، گله نیست
هـــرچه اشک است به لبخند تـو در
خـــــوب دانم کـــه نـــــدارد گل من
طعم لبخند تــــــو را قنــد و شکــــر
سیـــــر از چشــــم سیاهت نشــــوم
می‌دهم عمــــر به یک لحظه نظــــر
در عجب مانده‌ام ای یار که چیست
فرق ابــــروی تو با قـوس قمــــــر!
در بــــرم هستــــی و دلتنگ تو ام
این چه عشقی‌ست که افتاده به سر؟
آنچنان رفتـــه قــــــرارم که مگــــو
در هـــــوایت دل و جانــــم زده پـر
دست من نیست، تــــو دنیــای منی
می‌شود دست کشید از تو مگـــر!؟
دیدگاه ها (۱۴)

باران _ روانی می کند انسانِ عاشق رامی پاشد از هم نبضِ سنگی...

همه هستیم ولی کیست که عاشق باشد؟با دل گم شده از خویش موافق ب...

بهر دلم که دردکش و داغدار توستداروی صبر باید و آن در دیار تو...

بیقرارت شده ام باز قراری بگذارسبدی بوسه برایم به کناری بگذار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط