بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم :
ثانیاً باید بدانیم نظام ما تا زمانی حیات دارد که از اصل خود یعنی انقلاب اسلامی جدا نشود. جمهوری اسلامی تا هرکجا در رفتارها و ساختارهای خود، انقلاب را نهادینه کرده، موفق بوده و هرکجا مانند تمام نظامهای غیرانقلابی به سوی ارزشهای غیراسلامی حرکت کرده است، مانند دیگر نظامهای غیرانسانی جهان، ناکام مانده است. بعضی می پندارند انقلاب قابل نهادینه شدن نیست و آن را یک وسیلۀ سیال و گذرا تلقی میکنند که نمیشود در ساختارهای باثبات اجتماعی حفظ شود. آنها نگاهی سطحی به انقلاب دارند و انقلاب را نوعی شلوغ کردن تصور میکنند؛ نه تحول در نظام ارزشهای یک جامعه که باید بر اساس آن ساختارهای جامعه را شکل داد. آنها یا ذهن خود را محدود به انواع اندکی از نهادها و ساختارهای اجتماعی کردهاند و خود را از تفکر و خلاقیت بازداشتهاند و یا مرعوب هیمنۀ پوشالی تمدن غرب شدهاند و تا تمدن غرب مضمحل نشود به خود نمیآیند. غافل از اینکه فلسفۀ جمهوری اسلامی نهادینه کردن اسلام انقلابی در جامعه است. آنهایی که انقلاب را به شورش ترجمه و تفسیر میکنند، طبیعتاً ترجیح میدهند قانونگذاران و مجریان قانون کمی ضد انقلاب باشند. این نگاه به انقلاب در برخی از انقلابیون قدیم رواج یافته است. آنها تصور میکنند انقلاب برای به هم ریختن نظام ستمشاهی خوب بود نه برای بنیانگذاری ثبات اجتماعی.آنها لازمۀ عقلانیت را در غیرانقلابی بودن میدانند و به منطق ضدانقلابها در ادارۀ جامعه حق می دهند. غافل از اینکه رژیم ستمشاهی چیزی جز نتیجۀ همین عقلانیت پوشالی که غربی ها ادعا میکنند نبود. امروز تمام غرب زدهها که اندیشه هایشان تاول زده باید به جنایتهای غرب علیه بشریت بیشتر نگاه کنند، تا شاید بفهمند ریشۀ اینهمه جنایت کجاست.
آیا عقلانیت قلابی که مقابل ارزشهای انقلابی است منشأ اینهمه جنایت نیست؟ آیا نتیجۀ دمکراسی و حقوق بشر اینهمه جنایت در حق بشریت نشده است؟ نکند آنها معتقدند غرب نتوانسته است شعارهای دمکراسی و حقوق بشر را به خوبی پیاده کند؟ این تصور را در اول انقلاب هم، آنهایی که شیفتۀ مارکسیسم بودند، داشتند.وقتی از مشکلات و جنایتهای کشورهای کمونیستی میگفتیم، میگفتند آنها نتوانسته اند بهخوبی مارکسیسم را پیاده کنند.
غربیها کجای دمکراسی و حقوق بشر را به خوبی اجرا نکردهاند که اینهمه جنایت و آدم کشی را رواج میدهند و روا می دانند؟ آیا درک این حقیقت دشوار است که این شعارها از اساس فریبا بودهاند و خدعهای برای چپاول ملتها بودهاند؟(پایان)( ص 1)
قسمت دوم :
ثانیاً باید بدانیم نظام ما تا زمانی حیات دارد که از اصل خود یعنی انقلاب اسلامی جدا نشود. جمهوری اسلامی تا هرکجا در رفتارها و ساختارهای خود، انقلاب را نهادینه کرده، موفق بوده و هرکجا مانند تمام نظامهای غیرانقلابی به سوی ارزشهای غیراسلامی حرکت کرده است، مانند دیگر نظامهای غیرانسانی جهان، ناکام مانده است. بعضی می پندارند انقلاب قابل نهادینه شدن نیست و آن را یک وسیلۀ سیال و گذرا تلقی میکنند که نمیشود در ساختارهای باثبات اجتماعی حفظ شود. آنها نگاهی سطحی به انقلاب دارند و انقلاب را نوعی شلوغ کردن تصور میکنند؛ نه تحول در نظام ارزشهای یک جامعه که باید بر اساس آن ساختارهای جامعه را شکل داد. آنها یا ذهن خود را محدود به انواع اندکی از نهادها و ساختارهای اجتماعی کردهاند و خود را از تفکر و خلاقیت بازداشتهاند و یا مرعوب هیمنۀ پوشالی تمدن غرب شدهاند و تا تمدن غرب مضمحل نشود به خود نمیآیند. غافل از اینکه فلسفۀ جمهوری اسلامی نهادینه کردن اسلام انقلابی در جامعه است. آنهایی که انقلاب را به شورش ترجمه و تفسیر میکنند، طبیعتاً ترجیح میدهند قانونگذاران و مجریان قانون کمی ضد انقلاب باشند. این نگاه به انقلاب در برخی از انقلابیون قدیم رواج یافته است. آنها تصور میکنند انقلاب برای به هم ریختن نظام ستمشاهی خوب بود نه برای بنیانگذاری ثبات اجتماعی.آنها لازمۀ عقلانیت را در غیرانقلابی بودن میدانند و به منطق ضدانقلابها در ادارۀ جامعه حق می دهند. غافل از اینکه رژیم ستمشاهی چیزی جز نتیجۀ همین عقلانیت پوشالی که غربی ها ادعا میکنند نبود. امروز تمام غرب زدهها که اندیشه هایشان تاول زده باید به جنایتهای غرب علیه بشریت بیشتر نگاه کنند، تا شاید بفهمند ریشۀ اینهمه جنایت کجاست.
آیا عقلانیت قلابی که مقابل ارزشهای انقلابی است منشأ اینهمه جنایت نیست؟ آیا نتیجۀ دمکراسی و حقوق بشر اینهمه جنایت در حق بشریت نشده است؟ نکند آنها معتقدند غرب نتوانسته است شعارهای دمکراسی و حقوق بشر را به خوبی پیاده کند؟ این تصور را در اول انقلاب هم، آنهایی که شیفتۀ مارکسیسم بودند، داشتند.وقتی از مشکلات و جنایتهای کشورهای کمونیستی میگفتیم، میگفتند آنها نتوانسته اند بهخوبی مارکسیسم را پیاده کنند.
غربیها کجای دمکراسی و حقوق بشر را به خوبی اجرا نکردهاند که اینهمه جنایت و آدم کشی را رواج میدهند و روا می دانند؟ آیا درک این حقیقت دشوار است که این شعارها از اساس فریبا بودهاند و خدعهای برای چپاول ملتها بودهاند؟(پایان)( ص 1)
- ۱.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط