بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
اما در جهان بینی توحید و اسلامی، با دلایل عقلی و علمی، به اثبات رسیده و میرسد که هیچ چیزی خود به خود پدید نمیآید - هیچ چیزی قوانین و خواصی را بر خود حاکم نمی کند - هیچ چیزی خودش را در مدار معینی قرار نمی دهد - هیچ چیزی خودش را اداره نمیکند؛ و عالَم هستی، خالق، مالک و ربّی پرودگاری حیّ، علیم و حکیم دارد؛ لذا در تمامی آیاتی که به خلقت و نظام حاکم بر آن و از جمله همین طبیعت اشاره دارد، به -اللّه الّذی - هُوَ الّذی - تصریح شده است.
علوم طبیعی (تجربی)در جهانبینی مادی، علم فقط به علوم طبیعی و قابل آزمایش اطلاق می گردد؛ اگر چه همین اطلاق، خودش عقلی، علمی و تجربی نمی باشد؛ و اساساً اخذ نتایج از علوم طبیعی - تجربی، کار عقل است، نه حس و تجربه و آزمایش!
در علوم طبیعی و تجربی، هر چیزی مانند یک جزء فِرِم از یک فیلم بلند دیده می شود و پیش از آن و پس از آن دیده نمی شود.
آیت الله شهید مطهری :از نظر علم طبیعی و تجربی، جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است نه آخرش. این است که جهان بینی علمی، جزء شناسی است نه کل شناسی. علم ، ما را به وضع برخی اجزای جهان آشنا میکند نه به شکل و قیافه و شخصیت کل جهان. جهان بینی علمی علما دانشمندان علوم طبیعی و تجربی مانند فیل شناسی مردمی است که در تاریکی، فیل را لمس میکردند، آن که گوش فیل را لمس کرده بود، فیل را به شکل باد بزن و آن که پای فیل را لمس کرده بود آن را به شکل ستون و آن که پشتش را لمس کرده بود آن را به شکل تخت میپنداشت!جهان بینی علمی، به حکم محدودیتی که ابزار علم فرضیه و آزمون برای علم جبرا به وجود آورده است، از پاسخگویی به یک سلسله مسائل اساسی جهان شناسی که خواه ناخواه برای ایدئولوژی پاسخگویی قطعی به آنها لازم است، قاصر است؛ از قبیل : جهان از کجا آمده است؟به کجا میرود؟ ما در چه نقطه و موضع از مجموع هستی هستیم؟ آیا جهان از نظر زمانی، اول و آخر دارد یا ندارد؟ از نظر مکانی چطور؟ آیا هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط ؟ حق است یا پوچ ؟ زشت است یا زیبا؟ آیا بر جهان سنتهای ضروری و لایتغیر حاکم است یا هیچ سنت غیر قابل تغییری وجود ندارد؟ آیا هستی در مجموع خود یک واحد زنده و با شعور است یا مرده و بی شعور، و وجود انسان یک استثناء و تصادف است؟ آیا موجود، معدوم میشود؟ آیا معدوم ، موجود می شود؟ آیا اعاده معدوم ممکن است یا محال؟ آیا جهان و تاریخ عینا مو به مو هر چند پس ازمیلیاردها سال - قابل تکرار است نظریه دور و کور؟
آیا به راستی وحدت حاکم است یا کثرت؟ آیا جهان تقسیم میشود به مادی و غیر مادی ، و جهان مادی بخشی کوچک از مجموع جهان است؟ آیا جهان، هدایت شده و بیناست یا کور و نابینا؟ آیا جهان با انسان در حال داد و ستد است؟ آیا جهان در برابر نیکی و بدی انسان عکس العملی نیک و بد دارد؟ آیا پس از این حیات فانی یک حیات باقی وجود دارد؟ و امثال این پرسشها. علم در پاسخ همه این پرسشها به نمیدانم میرسد، زیرا نمیتوان اینها را آزمود.(جهانبینی توحید، ج 1، ص 10 و 11)(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
اما در جهان بینی توحید و اسلامی، با دلایل عقلی و علمی، به اثبات رسیده و میرسد که هیچ چیزی خود به خود پدید نمیآید - هیچ چیزی قوانین و خواصی را بر خود حاکم نمی کند - هیچ چیزی خودش را در مدار معینی قرار نمی دهد - هیچ چیزی خودش را اداره نمیکند؛ و عالَم هستی، خالق، مالک و ربّی پرودگاری حیّ، علیم و حکیم دارد؛ لذا در تمامی آیاتی که به خلقت و نظام حاکم بر آن و از جمله همین طبیعت اشاره دارد، به -اللّه الّذی - هُوَ الّذی - تصریح شده است.
علوم طبیعی (تجربی)در جهانبینی مادی، علم فقط به علوم طبیعی و قابل آزمایش اطلاق می گردد؛ اگر چه همین اطلاق، خودش عقلی، علمی و تجربی نمی باشد؛ و اساساً اخذ نتایج از علوم طبیعی - تجربی، کار عقل است، نه حس و تجربه و آزمایش!
در علوم طبیعی و تجربی، هر چیزی مانند یک جزء فِرِم از یک فیلم بلند دیده می شود و پیش از آن و پس از آن دیده نمی شود.
آیت الله شهید مطهری :از نظر علم طبیعی و تجربی، جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است نه آخرش. این است که جهان بینی علمی، جزء شناسی است نه کل شناسی. علم ، ما را به وضع برخی اجزای جهان آشنا میکند نه به شکل و قیافه و شخصیت کل جهان. جهان بینی علمی علما دانشمندان علوم طبیعی و تجربی مانند فیل شناسی مردمی است که در تاریکی، فیل را لمس میکردند، آن که گوش فیل را لمس کرده بود، فیل را به شکل باد بزن و آن که پای فیل را لمس کرده بود آن را به شکل ستون و آن که پشتش را لمس کرده بود آن را به شکل تخت میپنداشت!جهان بینی علمی، به حکم محدودیتی که ابزار علم فرضیه و آزمون برای علم جبرا به وجود آورده است، از پاسخگویی به یک سلسله مسائل اساسی جهان شناسی که خواه ناخواه برای ایدئولوژی پاسخگویی قطعی به آنها لازم است، قاصر است؛ از قبیل : جهان از کجا آمده است؟به کجا میرود؟ ما در چه نقطه و موضع از مجموع هستی هستیم؟ آیا جهان از نظر زمانی، اول و آخر دارد یا ندارد؟ از نظر مکانی چطور؟ آیا هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط ؟ حق است یا پوچ ؟ زشت است یا زیبا؟ آیا بر جهان سنتهای ضروری و لایتغیر حاکم است یا هیچ سنت غیر قابل تغییری وجود ندارد؟ آیا هستی در مجموع خود یک واحد زنده و با شعور است یا مرده و بی شعور، و وجود انسان یک استثناء و تصادف است؟ آیا موجود، معدوم میشود؟ آیا معدوم ، موجود می شود؟ آیا اعاده معدوم ممکن است یا محال؟ آیا جهان و تاریخ عینا مو به مو هر چند پس ازمیلیاردها سال - قابل تکرار است نظریه دور و کور؟
آیا به راستی وحدت حاکم است یا کثرت؟ آیا جهان تقسیم میشود به مادی و غیر مادی ، و جهان مادی بخشی کوچک از مجموع جهان است؟ آیا جهان، هدایت شده و بیناست یا کور و نابینا؟ آیا جهان با انسان در حال داد و ستد است؟ آیا جهان در برابر نیکی و بدی انسان عکس العملی نیک و بد دارد؟ آیا پس از این حیات فانی یک حیات باقی وجود دارد؟ و امثال این پرسشها. علم در پاسخ همه این پرسشها به نمیدانم میرسد، زیرا نمیتوان اینها را آزمود.(جهانبینی توحید، ج 1، ص 10 و 11)(پایان)
- ۴۰۸
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط