{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض خود را، وسط سینه، فشردم بی تو

بغض خود را، وسط سینه، فشردم بی تو
جمعه ها را، همه را، بس که شمردم، بی تو"*
مانده ام مات، که جان سخت تر از من هم، هست؟
که نفس هست در این سینه، نمردم بی تو
زنده ام، گرچه دلم، مرده و روحم افسرد
زندگی، جرم بزرگی ست، فسردم بی تو
رفتنت، درد بزرگی ست، که بر جان دارم
بار این درد، به اشعار سپردم، بی تو
در غزل، در همه ی آنچه که گفتم، بعدت
نامی از عاشقی و خویش، نبردم بی تو
می خورم، جان تو سوگند، که از جام جهان
قدر یک جرعه خوشی نیز، نخوردم بی تو
قاب عکس تو، شده، همدم تنهایی من
بغض خود را، وسط سینه، فشردم بی تو
دیدگاه ها (۱)

"سفر، بهانه ی دیدار و آشنایی ماستاز این به بعد، سفر، مقصدِ ن...

دلم، قلمرو جغرافیای ویرانی ستهوای ناحیه ی ما، همیشه بارانی س...

ترسم ،صدای پرپرم، از خواب بیدارش کندیا بوسه های سرد من، بیما...

نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیردگلویم را غمی جانسوز و بغض...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۹راه افتاد. زیر لب گفتم نه. ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط