{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁵ »

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁵ »
‌
(دوستان قبل شروع بوک باید بهتون بگم من از روی انیمه زیاد پیس نمیبرم ✨️)
‌‌‌‌‌ ‌
فویومی مکان رو ترک و لیلیا به راننده لبخندی زد و دوباره با سرعت به سمت آژانس حرکت کرد‌
‌و بلاخره به اژانس‌ میرسیم‌ و یهو دست هاکس من رو میبره توی جلسه و با اقای فومیاکی‌ رئیس کمیسیون قهرمان ها روبه میشم‌
لیلیا : اقا...‌ انتظار ندارید همین فردا...‌ مگه نه؟
فومیاکی‌ لبخندی میزنه و دستشو روی شونه لیلیا که داشت از تردید کمی می‌لرزید میزاره و میگه : تردید نکن ما‌ میتونیم‌ لیلیا‌
هاکس که از قبل میدونست‌ داشت توی ذهنش با خودش یکی دوتا میکرد و گفت : من جا رو پیدا کردم‌
لیلیا آب دهنشو‌ قورت میده : چشم‌
سریع از آژانس میاد بیرون و با سخت بنیاد تماس میگیره
با صدایی که داره از تردید و تعجب میلرزه همونطور که به سرعت از آژانس میاد بیرون : سخت بنیاد! ، ف...‌ فردااا‌
و بدون اینکه بزاره سخت بنیاد چیزی بگه سریع به سمت UA میدوه‌ و واد UA میشه و وارد‌ سالن میشه و در اتاق کلاس A-1 رو باز میکنه و با نگاهی که داره با ایزاوا می‌فهمونه‌ اما تردید داره و دست و پاهاش میلرزه میاد داخل و روبه بچها‌ میکنم و پشت سرش رو میبنده‌
آیزاوا : این ناهماهنگی‌...
لیلیا با صدایی که میلرزه : بچها...‌ شما شما میخواید قهرمان باشید میخواید جون آدمارو نجات بدین ؟ ، فردا باید خو... خودتونو ثابت کنین فردا به همراه معلمتون‌ باید به یه آدرسی بیاین بچها فردا قراره با سرنوشت بجنگید
رو به‌ ایزاوا میکنه و میگه : به سال بالایی ها هم بگو این اخرین شانس‌ ماست
و سریع از کلاس میره بیرون و با مدیر شیکتسو تماس میگیره : اقا فردا ، هرچقدر قهرمانی که دارین رو بفرستین ما به دانش آموزان نیاز داریم!
سریع قطع میکنه و از UA میاد بیرون‌
‌
بپریم‌ به فردا 🌞
لیلیا اروم چشماش رو باز میکنه و از روی تخت بلند میشه و یه پیراهن‌ سفید با یه شلوار راسته مشکی میپوشه و کراوات میبنده و روش هم یه کت میپوشه و کتونی های سفید میپوشه و اروم از خونه میاد بیرون و با هاکس روبه رو میشه و اروم میاد سمتش‌
هاکس : اماده ای؟
لیلیا سرشو به نشونه موافقت تکون میده
و باهم به سمت عمارت آزادیخواه‌ حرکت میکنن‌ (بچها توجه داشته باشین اولین حمله ای که صورت گرفت یه تیم به عمارت حمله کرده بودن و یه تیم به بیمارستان)
‌
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی
دیدگاه ها (۷)

یوکی با چشمای گرد به گیو نگاه میکنه و سعی میکنه فکر نکنه ...

سناریو/زندگی نامهپارت سوم سوما به سمت کیوشی میدوه و گوشه است...

سناریو پسرای اسلایترین

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۲

پارت ۲

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده روی تخت خواب بودین که...

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

سناریو هانما پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط