{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁴ »
‌‌‌‌ ‌
و بعد تبدیل به اِلف شد و به سمت ایزوکو و شوتو و باکوگو رفت‌
لیلیا : سلام‌‌ بچها
هاکس‌ که هنوز فکرش درگیر بوسه دیشب بود و میدونست‌ لیلیا یادش نمیاد با لحنی که کمی انگار ناراحت بود گفت : امروز‌ رو با من تمرین دارن‌
لیلیا لبخندی زد و به سمت در خروجی رفت و گفت : خب خوبه پس من میرم به کارام برسم بدرود‌
و بدون اینکه بزاره کسی حرفی بزنه‌ از اونجا دور‌ شد‌ و به هوا پرید و همینطور رو سقف ساختمان ها می‌پرید و میدوید‌ و زیر لب زمزمه هایی میکرد‌ :
پدر از این لحظات‌ لذت ببر چون قراره باهم توی جهنم‌ بسوزیم‌

از زبان‌ دابی‌ :
‌صبح مثل همیشه به زور چشماشو‌ باز کرد و وارد اتاق نشیمن‌ مخفیگاه شد و متوجه همه ی بچها‌ که دارن با تعجب به تلوزیون‌ نگاه میکنن حتی شیگاراکی هم از تعجب چشماش گرد شده بود
دابی و با صدایی یکنواخت گفت : شماها چتونه‌
شیگاراکی‌ با حالتی خونسرد و تعجب آمیز به دابی نگاه کرد : دختر شاه پریون‌ زودتر از اون چیزی که فکرشو‌ میکردیم‌ شاهزاده سوار بر اسبشو‌ پیدا کرده‌
اسپینر‌ : قضاوت‌ کار ما نیست بخوایم منطقی باشیم لیلیا مست بوده‌
توگا : بنظرم خیلی بهم میان‌ نگاه چجوری بغلش کرده تا نیوفتههه‌
دابی که از تعجب به تصاویری که از هاکس لیلیا موقع خروج از رستوران پخش شد خیره شد و زیر لب گفت : لیلیا...‌ امکان‌ نداره..
اسپینر‌ بلند شد و دستشو روی شونه دابی گذاشت : خونسرد باش هاکس دوست صمیمیشه‌ و هرکس اونجا‌ به جای هاکس بود باید مواظب لیلیا میبود ، اخبار همش میخواد حاشیه بسازه خودت که میدونی‌
‌‌
*‌زمان حال*
لیلیا وارد مخفیگاه‌ شد و ناگهان‌ شمشیر اسپینر‌ روی گردنش‌ قرار گرفت
لیلیا از جاش‌ تکون نخورد و لحظه ای حالت چهره اش از خونسرد به ترس و وحشت تغییر نکرد .
لیلیا : بیارش پایین‌ منم
اسپینر‌ : این تغییر شکل..‌ ، بیشتر رعایت کن‌
دابی‌ : بهبه تیتر اخبار بلاخره اومد‌
شیگاراکی‌ : تبریک میگم‌
اسپینر نفس عمیقی‌ کشید و شمشیر رو اورد پایین ‌‌و توگا به سمت لیلیا رفت : لیلیا چان...‌ واقعا بهش میای‌
لیلیا از بین تمام افراد توگا رو بیشتر دوست داشت چون واقعا از درون ادم خوبی بود پس اروم دستشو روی موهای توگا کشید : عزیزم ما فقط دوستیم‌
لیلیا روی مبل جلوی شیگاراکی نشست و پاشو روی پاش انداخت .
لیلیا : راجب مسائل دیشب همین الان بزارین توضیح منطقی بدم ، درحال حاضر من عاشق کسی نیستم‌ و با کسی رابطه اونجوری ندارم مخصوصا هاکس .
اسپینر : دیدین گفتم‌؟
شیگاراکی‌ ابرو‌ بالا انداخت‌ : خوشحالم که میشنوم‌ قهرمان‌ شماره ۳
توایس با همون لحن خوشحال همشگیش‌ گفت : وایییی ولی واقعا زوج باحالییی‌ میشین‌ هاکس واقعا رفیق خوبیههه‌ منم خیلی دوستش دارمم‌
لیلیا خندید‌ و پرونده‌ و میدوریا ایزوکو رو روی میز قرار داد‌
لیلیا : اینم پرونده همون بچه که میخواستی
‌پرونده :
نام و نام خانوادگی : ایزوکو میدوریا‌
سن : ۱۷
کوسه : مشت کوبنده‌
وضعیت فعلی کوسه : اسیب زننده و غیرقابل کنترل‌
رشته : قهرمانی‌
خانواده : تک فرزند ، مادر تله کینزی‌ و پدر نفس آتشین‌
وزن : ۶۴ کیلوگرم‌
نمرات‌ : تقریبا کامل‌
دبیرستان مربوطه : UA
شیگاراکی‌ لبخندی با دیدن پرونده‌ میزنه : واوو کارتو درست انجام دادی
لیلیا با حالت جدی ای میگه : اینم از تیر اخر ، شیگاراکی ثابت کن‌ میتونی این دنیای مزخرف رو تغییر‌ بدی
دابی پوزخندی میزنه : عزیز دردونه کمیسیون‌ قهرمانان‌ واقعا یک موش زبله
دابی که همچنان سعی می‌کرد به ضربان قلبش که با دیدن لیلیا هی شدیدتر میشد بی‌ توجه باشه ادامه داد : این واقعا کمک خوبی بود ‌
شیگاراکی‌ لبخند کوتاهی زد : ممنون
لیلیا اروم از روی مبل بلند شد و به سمت در رفت و با سرعت نور از اونجا دور شد‌
و همچنان زیر لب زمزمه میکرد: میدوریا ایزوکو ، صاحب‌ اخر یکی برای همه‌
پوزخندی زد و به سمت آژانس در حال حرکت بود که توی راه فویومی‌ رو دید که داشت بدون اینکه ماشین داره بهش هر لحظه نزدیکتر میشه از خیابون رد میشد
لیلیا با صدای بلندی که شبیه جیغ بود گفت : فویومیییییییییی‌
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی
دیدگاه ها (۲۲)

دوستان گرامی ایا شماهم وقتی طولانی مدت با بوف حرف میزنین بهت...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁵ »‌(دوستان قبل شروع بوک ...

همه طرفدار‌ های رمانم‌ فقط به روابط هاکس و لیلیا و تویا دقت ...

کامنت برتر با شما ، پارت اول کاربر @marcelin666

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁰ »‌‌‌‌ بی خبر از اینکه د...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁵ »‌‌‌لیلیا : وقتی توی حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط