{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p²⁰
"ویو نویسنده"

تازه وارد اتاق کارش شده بود که صدای در اومد.

× اجازه هست؟

+بیا تو، تهیونگ.

تهیونگ وارد شد و روی مبل نشست.

× گفتی کارم داشتی؟

چند لحظه ساکت موندم و بعد آروم پرسیدم:

+این چند روز که من نبودم... ا.ت از عمارت بیرون رفت؟

× نه.

+مطمئنی؟

× آره. تقریباً تمام مدت پیشش بودم. فقط توی باغ قدم می‌زد یا توی اتاقش می‌موند.
+کسی هم نیومد ملاقاتش؟

× نه، هیچ‌کس.

جونگکوک سرش رو تکون داد.

+آها... خوبه.
تهیونگ با لبخند معنی‌داری نگاهش کرد.

× اینقدر نگرانشی؟

جونگکوک اخماش رو تو هم کشید.

+زیادی حرف می‌زنی.

× ولی جوابمو ندادی.

+فقط نمی‌خوام اتفاقی براش بیفته.

تهیونگ لبخند زد.

× یا نمی‌خوای از کنارت دور بشه؟

جونگکوک چیزی نگفت و فقط نگاهش رو از پنجره به حیاط دوخت.

همون موقع یونا بدون در زدن وارد اتاق شد.

& پس اینجایی...

جونگکوک حتی سرش رو هم برنگردوند.
&
صچیزی می‌خوای؟

& اومدم باهم بریم بیرون.

+حوصله ندارم.

& از صبح حتی یه بار هم نگام نکردی.
لازم بوده؟

یونا اخم کرد و چند قدم جلو اومد.

& من دوست دخترتم.

+این فقط نظر توئه.

تهیونگ که حس کرد فضا داره سنگین میشه، از جاش بلند شد.

× من دیگه برم.
+باشه.
ب
عد از رفتن تهیونگ، یونا روبه‌روی جونگکوک ایستاد.

& چرا اینقدر سردی؟

+چون علاقه‌ای ندارم.

& من کاری می‌کنم یه روز عاشقم بشی.
جونگکوک لبخند کوتاهی زد؛ لبخندی که بیشتر شبیه تمسخر بود.

+وقتت رو تلف نکن.

& یعنی هیچ شانسی ندارم؟

جونگکوک بدون مکث جواب داد:
+نه.

& حتی اگه ا.ت هیچ‌وقت دوستت نداشته باشه؟

جونگکوک از جاش بلند شد و قبل از اینکه از اتاق بیرون بره، فقط یک جمله گفت:

+ترجیح میدم کسی که دوستش دارم ازم متنفر باشه... تا اینکه کنار کسی باشم که
هیچ حسی نسبت بهش ندارم.

یونا با عصبانیت مشت‌هاش رو گره کرد و زیر لب گفت:

& باشه ا.ت... خودم باعث میشم از زندگیش برای همیشه بری.
دیدگاه ها (۱۰)

یادگاری از عشقp¹⁹"ویو جونگکوک"از اتاقم بیرون اومدم و مستقیم ...

شلاااممممممم🎀🎀بعد از روز ها اومدم ویسگوننننن🌚ببخشید این چند ...

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط